( 355 ) ص 102 ، س 19 ، زرروبكان : كسانى كه خردهها و ريزههاى زر جمع كنند و فراهم آرند جمع « زرروبك » مصغر زرروب .
( 356 ) ص 103 ، س 6 ، اوج : نقطهايست از فلك خارج مركز كه دورترين نقاط است از مركز عالم . ( آنندراج ) الاوج عند اهل الهيئة يطلق على نقطة مشتركة بين ملتقى السطحين المحدّبين من الفلكين و على تقويم تلك النقطة ( محيط المحيط ) و مقابل آن حضيض است و الحضيض عند اهل الهيئة هو نقطة مقابلة للاوج و هى نقطة مشتركة بين ملتقى السطحين المقعرين من الفلكين ( محيط المحيط ) .
( 357 ) - ، - ، هبوط : ضعف كوكب در برج و درجهيى از فلك . شرح بيست باب از ملا مظفر گنابادى ، طبع ايران ، باب هشتم روضة المنجمين ، نسخهء خطى متعلق به كتابخانهء دانشكدهء علوم معقول و منقول .
( 358 ) - ، - ، شرف : قوّت كوكب در برج و درجهيى از فلك ( مقابل هبوط ) .
( 359 ) - ، س 8 ، شراب صندل : شربتى است كه از چوب صندل سازند بدينگونه :
بيست مثقال صندل سفيد را نيمكوب كرده در نيمرطل گلاب دو شبانه روز خيسانيده صاف نمايند و جرم صندل را در آب بجوشانند تا بقيّهء قوّه را به آب دهد پس صاف نموده با گلاب سابق و يك رطل شكر بقوام آورند . تحفهء حكيم مؤمن ، طبع ايران ، باب پنجم از قسم ثانى در ذيل : شربت صندل ، قرابادين كبير ، طبع هند ، ج 2 ، ص 205 در ذيل : شراب صندل .
( 360 ) - ، - ، و حماض : يعنى و شراب حمّاض كه بسه معنى مستعمل است :
1 - گياهى ترش مزه كه برگش شبيه به كاسنى است و آن را ترشه ( در بشرويه ترشك ) نامند و شراب آن بدينطريق ساخته مىشود :
آب حمّاض تازه را چندانكه خواهند در ديگ سنگى بجوشانند تا بثلث رسد پس فرود آورده زمانى بگذارند تا درد آن تهنشين گردد و صاف نموده باهم وزن آن قند سفيد بقوام آورند . قرابادين كبير ، طبع هند ، ج 2 ، ص 165 .
2 - مغز و ترشى اترج و نارنج كه بدين معنى در كتب طبّى بطريق اضافه استعمال
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 295
مساهمون: سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد )
ص٢٩٥