( 339 ) - ، - ، زيارت جايها : مشاهد متبرّكه ، مزارات .
( 340 ) ص 97 ، س 10 ، آن چنگ زنان الخ : گويا اشاره باشد بدانچه در ص 16 گذشت از بيرون آمدن زنان بفرمان خان وخش .
( 341 ) ص 98 ، س 16 ، رعد : مطابق روايات اسلامى رعد نام ملكيست كه موكّل بر ابرهاست . سفينة البحار ، طبع نجف ، ج 1 ، ص 528 تفسير ابو الفتوح ، طبع طهران ، ج 3 ، ص 182 .
( 342 ) - ، - ، رخج : بضمّ اول ( مطابق اصل ) فرق سر است بقرينهء سطر بعد :
آنجا تازيانهء آتش بر سر ابر عنود فرود آرند .
( 343 ) ص 99 ، س 8 ، يپاغو : بىگمان مبدلست از يباقو كه به گفتهء محمود كاشغرى نام دستهيى از تركانست . يباقو جيل من الترك . ديوان لغات الترك ، طبع تركيّه ، ج 3 ، ص 27 .
( 344 ) - ، س 19 ، چنانك اگر مرغ الخ : اشاره است به عقيدهء عرب در زجر الطير كه هر مرغ كه از راست بسوى چپ پرد او را سانح خوانند و آن را كه پروازش از چپ بسوى راست باشد بارح گويند و هر مرغ را كه از پيش رو پرواز كند ناطح و آن را كه از پشت به پيش پرد قعيد نامند و بعضى سانح را مبارك داشتهاند و گروهى بارح را .
بلوغ الارب فى معرفة احوال العرب ، طبع مصر ، ج 3 ، ص 312 .
( 345 ) - ، س و ابروى راست الخ : عقيدهء عاميانه است كه پريدن ابرو را بر حوادث دليل مىگيرند و مثل اينكه عربان اختلاج و پرش پلك چشم را دليل ديدن دوست مىگرفتهاند . بلوغ الارب ، ج 2 ، ص 321 .
( 346 ) - ، - ، و بانگ چوپ آمد الخ : اين نيز يكى از اوهام و عقيدهء عاميانه بوده ولى ندانستم كه آن را بر چه چيز دليل مىگرفتهاند .
( 347 ) ص 100 ، س 6 ، ما حضرى : ما حضر جملهء عربيست كه بمعنى طعام حاضر مرادف حاضرى استعمال مىشود و نظير « ماجرى ، ماجرا » است بمعنى واقعه و حادثه و در اينجا كنايه از حاضر و آمادهء كار است و ياء آخر آن در تعبير مصنف ياء نكره
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 292
مساهمون: سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد )
ص٢٩٢