در بازيدن آمد و آغاز كرد حقّه بازيدن و مهره بردن و باز آوردن ، يك مهره مىبرد و دو باز مىآورد خلقى بر وى نظاره گشته از كردار وى در خنده افتاده .
عالم افروز خدمت كرد بساط بگسترد و حقّه بازيدن گرفت دو مىنهاد و سه مىبرد سياه مىنهاد و اسفيد مىنمود .
( 350 ) - ، س 8 ، راه يافته : مهدىّ ( بمعنى وصفى ) .
( 351 ) - ، س 10 ، مجاهزوار : مانند مجاهز يعنى كسى كه كالاى فاخر به سرمايه دهد يا در سفر با خود برد ، سرمايهدار و توانگر :
نگارى بايد اكنون خلّخى زاد * به رخساره بت چين را مجاهز
بدايعى بلخى ، لباب الالباب ، طبع ليدن ، ج 2 ، ص 23
مشتق است از جهاز بكسر و فتح اوّل بمعنى ساخت و رخت عروس و مسافر و كالاى فاخر كه از شهرى به شهرى برند و عربان اين كلمه را استعمال نكرده و بجاى آن مجهّز گفتهاند . و المجهّز الّذى يبعث التّجار بالجهاز اى فاخر المتاع او يسافر به و قول العامّة المجاهز تحريف عنه . محيط المحيط .
( 352 ) ص 101 ، س 1 ، مخبّل : بضم اوّل و فتح دوم و باء مشدّد مفتوح ( بر وزن معظّم ) تباه خرد و ديوانه مشتق است از خبال بمعنى فساد عقل و جنون .
( 353 ) - ، س 2 ، دينه : ديروزين مخفّف ( دىينه ) مركّب از « دى » بمعنى ديروز و « ينه » ادات نسبت . سنايى راست :
بچهء بط اگرچه دينه بود * آب درياش تا به سينه بود
( حديقهء سنايى ، طبع طهران ، ص 154 )
( 354 ) - ، س 21 ، من ترك المراء الخ : حديث نبوى است و بدينگونه روايت شده است : من ترك المراء و هو محقّ بنى له بيت فى اعلى الجنّة و من ترك المراء و هو مبطل بني له بيت فى ربض ( ربض ) الجنّة . سفينة البحار ، طبع نجف ، ج 2 ، ص 532 .