و مفيد وحدت است .
( 348 ) - ، - ، ناداشتكى : تصغير ناداشت است بمعنى مفلس و بينوا و بىشرم و حيا و بيكاره و گاه مرادف تعبير معمول : بىهمهچيز - و اين كلمه در نظم و نثر فصحا مكرر استعمال شده است . اينك پارهاى از شواهد :
مردى اوباش ناداشت و دزد نام او سمك ( مرادف بىهمهچيز )
فرزند من مردى ناداشت است نبايد كه ترا ببيند .
شهر آشفته است و ناداشت بسيار ( بيكاره ، دزد ) .
سمك عيّار پيشهء ناداشت گلبوى را برده است .
و بگوى كه سمك ناداشت گفت كه زينهار مرا فراموش نكنى ( مفلس ، بينوا ) .
مرا كشته گير در جهان ناداشتى نبود .
منم خدمتگار شما سمك ناداشت .
مردى ناداشت بگماشتهيى كه او پهلوانان به حيلت مىبرد . داستان سمك عيار
كاهل و ناداشت بدم كار درآورد مرا * طوطى انديشهء او همچو شكر خورد مرا
( ديوان كبير مولانا ، انتشارات دانشگاه طهران ، بيت 449 )
( 349 ) - ، س 7 ، مهرهاء بساطى : مهرههاى مشعبدان و بوالعجبان كه بر روى بساط فروريزند و بگسترند . اين معنى از داستان سمك در وصف شعبدهبازى و بوالعجب كارى سمك استفاده مىشود و ما آن را در اينجا مىآوريم :
با روز افزون بگفت كه آلات بلعجبى ( كذا فى الاصل ) راست مىبايد كردن كه مگر بدين بوالعجبى ( كذا فى الاصل ) خود را پيش وى توانم افكندن پس عالم افروز احوال با سعد سرادار بگفت و او را زر داد تا بيرون رفت و هرچه مىبايست مىخريد و مىآورد از حقّه و مهره و طبله و ساز بساط و تختهء روى و صورتهاى مجوّف و دهل آواز و آلتهاء هنگامهدارى .
عالم افروز برخاست با روزافزون از كاروان سراى بيرون آمدند تا پيش سراى شاه بر سر شارع راه بساط بيفكندند و آلات بگستريدند و صفير زدند عالم افروز به حقيقت