تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
و مفيد وحدت است . ( 348 ) - ، - ، ناداشتكى : تصغير ناداشت است بمعنى مفلس و بينوا و بىشرم و حيا و بيكاره و گاه مرادف تعبير معمول : بىهمه‌چيز - و اين كلمه در نظم و نثر فصحا مكرر استعمال شده است . اينك پاره‌اى از شواهد : مردى اوباش ناداشت و دزد نام او سمك ( مرادف بىهمه‌چيز ) فرزند من مردى ناداشت است نبايد كه ترا ببيند . شهر آشفته است و ناداشت بسيار ( بيكاره ، دزد ) . سمك عيّار پيشهء ناداشت گلبوى را برده است . و بگوى كه سمك ناداشت گفت كه زينهار مرا فراموش نكنى ( مفلس ، بينوا ) . مرا كشته گير در جهان ناداشتى نبود . منم خدمتگار شما سمك ناداشت . مردى ناداشت بگماشته‌يى كه او پهلوانان به حيلت مىبرد . داستان سمك عيار
كاهل و ناداشت بدم كار درآورد مرا * طوطى انديشهء او همچو شكر خورد مرا
( ديوان كبير مولانا ، انتشارات دانشگاه طهران ، بيت 449 ) ( 349 ) - ، س 7 ، مهرهاء بساطى : مهره‌هاى مشعبدان و بوالعجبان كه بر روى بساط فروريزند و بگسترند . اين معنى از داستان سمك در وصف شعبده‌بازى و بوالعجب كارى سمك استفاده مىشود و ما آن را در اينجا مىآوريم : با روز افزون بگفت كه آلات بلعجبى ( كذا فى الاصل ) راست مىبايد كردن كه مگر بدين بوالعجبى ( كذا فى الاصل ) خود را پيش وى توانم افكندن پس عالم افروز احوال با سعد سرادار بگفت و او را زر داد تا بيرون رفت و هرچه مىبايست مىخريد و مىآورد از حقّه و مهره و طبله و ساز بساط و تختهء روى و صورتهاى مجوّف و دهل آواز و آلتهاء هنگامه‌دارى . عالم افروز برخاست با روزافزون از كاروان سراى بيرون آمدند تا پيش سراى شاه بر سر شارع راه بساط بيفكندند و آلات بگستريدند و صفير زدند عالم افروز به حقيقت