( 334 ) ص 95 ، س 8 ، كيش و قربان : كيش بمعنى تيردان است و قربان بضمّ اول و كسر آن كماندان است يعنى غلافى كه كمان را در آن جاى دهند و اصل آن تركى است ( قرمان ) جهانگشاى جوينى ، طبع ليدن ، ج 3 ، حواشى و اضافات ، ص 297 .
( 335 ) - ، س 15 ، خان سوى غور مىرفت : ظاهرا مقصود چپ خان است كه بتصريح مصنف در سنهء ستمائة امير وخش بوده است و غوريان در اواخر قرن ششم ناحيهء وخش را در تصرف داشتهاند . جع : معارف بهاء ولد ، طبع طهران ، مقدمهء مصحح ص ل .
( 336 ) ص 96 ، س 4 ، عين الملك : بتحقيق معلوم نشد كيست و محتملست كه وى همان كس باشد كه ترجمهء ناقص و ابترى از وى در لباب الالباب ، چاپ ليدن ، ج 2 ، ص 418 آمده است بدينگونه : الصدر الاجل . . . عين كه عين بصير اقبال . . . و بموجب گفتهء عوفى : « مدّتها در ممالك باميان كمر اقبال با ميان او الف گرفته . . . و ايالت ولايت سمنگان و سيرك و ديگر نواحى باسم و رسم او » و ظاهرا مقصود مصنف نه عين الملك حسين بن ابى بكر اشعرى ، وزير ناصر الدين قباچه از امراء سند ( 625 - 902 ) است و نه عين الملك از امراء سلطان جلال الدين خوارزمشاه است مذكور در جهانگشاى جوينى ، طبع ليدن ، ج 2 ، ص 145 - 144 .
( 337 ) - ، س 12 ، رشيد قبايى : از فقهاء معاصر مصنّف كه عدهيى از دانشمندان ( فقها ) به دو منتسب بودهاند ( ص 101 ، 105 ) از متن حاضر و مصنف وى را دشمن مىداشته است . معارف بهاء ولد ، طبع طهران ، ص 22 .
و قبايى بضمّ قاف نسبت است بقبا شهرى از ناحيهء فرغانه نزديك به چاچ كه در اوائل قرن هفتم آباد و معتبر بوده وزآنپس رو به ويرانى نهاده و به گفتهء دولتشاه : شهرى عظيم بوده و اكنون آن شهر خراب شده - و در نسبت بدان شهر « قباوى » نيز آمده است . معجم البلدان ، طبع مصر ، ج 7 ، ص 21 بلدان الخلافة الشرقية ، طبع بغداد ، ص 521 تذكرهء دولتشاه ، طبع ليدن ، ص 175 - 174 انساب سمعانى در نسبت قباوى .
الجواهر المضيئه ، طبع حيدرآباد ، ج 2 ، ص 335 .
( 338 ) - ، 19 ، صوفى خانها : جمع صوفىخانه بمعنى خانقاه و رباط .
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 291
مساهمون: سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد )
ص٢٩١