كسانى است كه منكر و معاند باشند يعنى حقّانيّت اسلام را دريافته و بدان نگرويده باشند ولى اشخاصى كه مجاهده كنند و درصدد كشف حق باشند و بااينهمه دليلى بر صحت و حقّانيت اسلام بدست نياورند بىشك معذورند . شرح مواقف ، طبع آستانه ، ج 3 ، ص 235 .
( 322 ) - ، س 20 ، ملك گروهى ميان جبر و قدر : زيرا ملك متصرفست در مملكت خود و رعيت در تحت تصرّف او هستند و افعال آنان بملك منتسب مىشود چنان كه گويند پادشاه شهرى ساخت درصورتىكه بامر او ساخته شده و خود وى مباشر عمل نبوده است و اين انتساب مستلزم نفى فعل از رعيّت نيست همچنين بندگان در تحت تصرّف حقند بىآنكه معزول از فعل باشند و اين نظر مناسبت دارد با عقيدهء امر بين امرين كه واسطه است بين جبر محض و تفويض كلى كه مقصود مصنّف است يعنى گروهى كه عقيدهء آنان ميان جبر و قدر است .
و « گروهى » حالت اضافى دارد و كسرهء اضافه را گاه به صورت يا مىنوشتهاند .
( 323 ) - ، - ، اصحاب فنا و عشق از متصوفه : فنا نزد صوفيه داراى مراتب مختلف و متفاوتست مانند فناى از مخالفات در مقام عمل و فناء از اخلاق ذميمه در مرتبهء تزكيه و تهذيب نفس و غيبت از اشياء در حال سكر و بطور كلى فنا عبارتست از زوال صفات بشرى و تبديل آنها بصفات الهى و اين مرتبه را فناء صفت گويند و باعتبار اينكه صفات الهى جانشين صفات عبد مىگردد آن را بقاء صفت نامند . پس فنا زوال اوصاف خلقى و بقا تحقق و ظهور بصفات ربوبى است و اينگونه فنا را عموم متصوّفه روا مىدارند و تبديل اوصاف را با بقاء ذات مثل بحديدهء محماة و آهن تافته مىزنند كه صفت آتش دارد و ذات آهن باقيست ولى فناء ذات را كه عبارت از اضمحلال وجود خلق و تحقق بوجود حق باشد بهطورىكه امتياز برداشته شود اكثر صوفيّه روا نشمردهاند ولى اگر فنا را بعدم شعور عبد بوجود خود هنگام شهود وجود حق فرض كنيم اين معنى را همه طوائف صوفيه مقبول و پسنديده داشتهاند و خواجه عبد اللّه انصارى فنا را بدين گونه تعريف مىكند : الفناء فى هذا الباب اضمحلال ما دون الحق علما ثم جحدا ثمّ
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 287
مساهمون: سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد )
ص٢٨٧