و زن به آنها دادن و از آنها گرفتن جائز است و محاربهء آنها و جزيه ستدن مباح نيست و اين مطلب مطابق عقيدهء اكثريّت متكلمين است و قاضى عضد الدين ايجى و مير سيد شريف جرجانى در مواقف و شرح آن به صراحت درين باب سخن راندهاند . اينك گفتهء ايشان را بنگريد : « جمهور المتكلمين و الفقهاء على انه لا يكفّر احد من اهل القبلة فانّ الشيخ ابا الحسن قال فى اول كتاب مقالات الاسلاميين اختلف المسلمون بعد نبيهم عليه السّلام فى اشياء ضلّل بعضهم بعضا و تبرّأ بعضهم عن بعض فصاروا فرقا متباينين الّا انّ الاسلام يجمعهم و يعمّهم فهذا مذهبه و عليه اكثر اصحابنا و قد نقل عن الشافعى انّه قال لا اردّ شهادة احد من اهل الاهواء الّا الخطّابية فانّهم يعتقدون حلّ الكذب » و دليلشان اينست كه اين مسائل مورد توجّه حضرت رسول نبوده و بحث در كيفيّت اعتقاد مسلمانان نفرموده و صحابه و تابعين نيز بر همين منوال عمل كردهاند و نتيجه اين مىشود كه صحت دين متوقّف بر معرفت امر واقعى در اين مسائل نيست . جع : شرح مواقف ، طبع آستانه ، ج 3 ، ص 258 .
ليكن تصوّر مىرود كه در عبارت متن تقديم و تأخيرى روى داده و يك جمله از آخر افتاده و اصل چنين بوده است : « هرچ ترا در قرآن و احاديث مشهور به مقاتله و مجادله و بيان كردن فرمان نيست منصوص چنانك شركت بتان و ايمان بمحمّد و قبله در آن مجادله و بيان و كاويدن در معتقد آن لازم نيست چون رؤيت و خلق قرآن و قدر و غير آن باجماع كه از بهر اينها نصب حروب و سر گزيت ستدن و تفرقه در مقبره و حرمت مناكحه و ردّ شهادت واجب نباشد » .
( 318 ) - ، س 15 ، و هرگز اين سخن را پايان نيست كه الخ : جملهء بعد از « كه » تفسير و بيان اين سخن است نه علت و موجب آن .
( 319 ) - ، س 17 ، نود و نه نام : اسماء حسنى كه بموجب حديث نود و نه است :
انّ للّه عزّ و جلّ تسعة و تسعين اسما من احصاها دخل الجنّة . جامع صغير ، طبع مصر دار الكتب العربيّة الكبرى ، ج 1 ، ص 93 .
( 320 ) - ، س 18 ، اللّه منبى از جبر الخ : اللّه اسم است از براى ذات الهى باعتبار
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 285
مساهمون: سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد )
ص٢٨٥