اختلاف معتزله و اشعريانست و معتزله آن را ممتنع مىدانند و اشعريان بامكان بلكه حصول آن عقيده دارند .
( 256 ) - ، - ، مسله : چنين است در اصل بدون همزه و آن نيز صحيح است بنا بر آنكه تخفيف در آن راه يافته و مخفّف مسئله باشد . لسان العرب در ذيل : سأل .
( 257 ) ص 73 ، س 1 ، احتجاج به قرآن : نظير سخن امير مؤمنان على عليه السلام است : لا تناظر و هم بالقرآن فانّه حمّال ذو وجوه . نهايهء ابن اثير ، طبع مصر ، ج 1 ، ص 261 .
( 258 ) - ، س 10 ، ابن صديق : پسر حاجى صدّيق از معارضان مصنّف . ص 57 ، 112 ، 150 ، 160 از متن حاضر .
( 259 ) ص 74 ، س 8 ، كزدم : مطابق است با تلفظ مردم طبس و بشرويه كه عقرب را « گزدم » مىگويند . ( به گاف پارسى و زاء اخت الراء ) .
( 260 ) - ، س 9 ، بيرون روژد : ظاهر شود و پديد آيد . از روژيدن بمعنى روشن شدن و پديد آمدن كه مناسب است با كلمهء « روز » و « روشن » و مشتق از آن نيز هست در مقالات شمس تبريزى و در اين كتاب مكرر استعمال شده است . ص 107 معارف بهاء ولد ، طبع طهران ، ص 32 ، 52 ، 108 ، 156 ، 186 ، 231 ، 261 و متعدّى آن « روژانيدن » در اين كتاب ، ص 137 و روژيدن در چيزى بمعنى آويختن ، ص 107 .
( 261 ) - ، س 15 ، تاوى : تاو بمعنى طاقت و توان صورت ديگر است از كلمهء « تاب » ولى تاوى در فرهنگها نيامده و ممكن است « تاووى » بوده است .
( 262 ) - ، - ، چندين دفترها كه شكسته شده است : دفتر شكستن كنايه است از ترتيب دادن و بهم آوردن اوراق دفتر . انورى گويد :
تا عدد لشكرش در قلم آرد قضا * از ورق آسمان كاغذ و دفتر شكست
و شكستن را بمعنى تا زدن به كار برده و « شكستن زلف » و « زلف شكسته » و « شكن زلف » و « كلاه شكستن » گفتهاند . انورى راست :