تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
( 240 ) - ، س 5 ، اوره : در متن حاضر با فتحهء روى واو صورت ديگر است از ابره بمعنى روى لباس كه به عربى « ظهاره » گويند مقابل : آستر كه عربى آن « بطانه » است و به صورت متن در مقدمة الادب ، چاپ ليبزيك ، ص 62 و دستور اللغه در ذيل : « ظهاره » نيز توان ديد . ( 241 ) - ، س 8 ، و بضدّها تتبيّن الاشياء : از ابو الطيّب متنبّى است و اينك تمام بيت :
و نذيمهم و بهم عرفنا فضله * و بضدّها تتبيّن الاشياء
( ديوان مبتنى ، طبع مصر 1355 قمرى ، ص 22 ) ( 242 ) - ، س 9 ، رزق كريم : اين تعبير از قرآن كريم است . سورة الانفال ، آيهء 4 . ( 243 ) - ، س 10 ، در تو خورد : بخورد تو رود ، بدل ما يتحلّل شود ، بگوارد . مصنف اين لغت را « خوردن » درست بجاى بدل ما يتحلل شدن در اصطلاح اطبّا به كار برده است . ( 244 ) - ، س 12 ، دختر غاله : دختر كوچك و جوان . تركيبى است از كلمهء « دختر » « و غاله » كه گاه در تركيبات فارسى ديده مىشود و افادهء تصغير مىكند مثل : داسغاله - كه داسى كوچك است كه بدان سبزى درو كنند و « جزغاله » كه مركب است از « جزده » دنبهء برشته و « غاله » و لغت « جزده » قديم است و زمخشرى در مقدمة الادب ، چاپ ليبزيك ، ص 60 جزدهء دنبه و جز درهء دنبه نيز آورده و در دهات شمالى طهران هنوز جزدك مىگويند و ظاهرا جزغ كه مؤلف برهان ذكر كرده اصل ندارد و از روى جزغاله گرفته شده است . و از شواهد مشهور اين تركيب « بزغاله » است بمعنى بز كوچك . ( 245 ) - ، س 13 ، دخترچه : دختر كوچك . مركب از « دختر » و « چه » علامت تصغير كه اكنون به غير ذى روح الحاق مىكنند مانند : سراچه و باغچه و طاقچه و در اصل به همهء كلمات اعمّ از ذى روح و غير ذى روح پيوسته مىشده است مثل : غلامچه ،