نسخهء زلف تو بود آنكه بر اطراف صبح * طرّهء ميگون شب خم بخم اندر شكست
ناصيهء سكّه را نام تو مطلوب گشت * چون كله خطبه را نعت تو بربر شكست
و « شكستن » بمعنى روى هم ريختن و منضمّ ساختن به يكديگر نيز مستعملست چنان كه در اين بيت از انورى :
باز در ايام تو از پى تسكين ملك * خواجه چه صفهاى ديو ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ گر بر شكست
و « دفتر شكستن » را هم به اين معنى نزديك توان شمرد چنان كه « كسر » در لغت عربى معنى مذكور را افاده مىكند اينك گفتهء ابن منظور : كسر الطّائر يكسر كسرا و كسورا ضمّ جناحيه حتّى ينقضّ يريد الوقوع فاذا ذكرت الجناحين قلت كسرا و هو اذا ضمّ منها شيئا يريد الانقضاض و انشد الجوهرى للعجّاج : نقّضى البازى اذا البازي كسر . لسان العرب در مادهء : كسر .
و « شكستن » افادهء معنى گره خوردن نيز مىكند چنان كه در تعبير : گريه در گلو شكستن . انورى راست :
كوس تو در حربگاه زخمه به آهنگ برد * گريهء خصم از نهيب در فم خنجر شكست
( 263 ) - ، س 22 ، بىخردگى : بىدقتى از « خرده » نكتهء باريك و دقيق به اضافهء « بى » ادات نفى و ياء مصدرى .
( 264 ) ص 75 ، س 7 ، قميطا : بضم اول و فتح دوم و قبيطاء و قبّيطى حلوا جوزى است كه مردم بشرويه آن را حلوا مغزى مىگويند و از شيرهء انگور و گاهى از شكر تنها و يا با شيرهء انگور مىسازند بدين صورت كه شيرهء انگور يا شكر در آب حل شده را در ديگ چدنى مىريزند و با آتش كم به جوش مىآورند و چوبك كوفته و سفيدهء تخم