معنى اين عبارت واضح نيست و محتملست اشاره باشد به مسألهاى كه مورد اختلاف اشعريان و معتزله است در اينكه آيا قدرت در حال منع وجود دارد و حال ممنوع بودن با حالت عجز متفاوتست با آنكه قدرت در حال ممنوعيت وجود ندارد و حالت عجز و منع يكسانست معتزله معتقدند كه قدرت در حال منع موجود است و ممنوع و عاجز متفاوتند و فرق مىگذارند ميان كسى كه او را فى المثل به زنجير ببندند و كسى كه زمينگير باشد و اشعريان مىگويند ممنوع از فعل داراى قدرت نيست زيرا قدرت به عقيدهء آنها همراه با فعل است و هرگاه فعلى از فاعل سرنزند متّصف بقدرت هم نتواند بود و بنابراين معنى گفتهء مصنّف اين مىشود كه قدرت و استطاعت از انسان مرتفع مىشود ( در حال منع ) چنان كه عقيدهء اشعريانست ولى بهر صورت اين جمله : « بر شكل گفت الخ » به جملههاى پيشين ارتباطى ندارد و ظاهرا چيزى از متن افتاده است .
جع : شرح مواقف ، طبع آستانه ، ج 2 ، ص 224 ، 238 شرح تجريد قوشجى ، طبع تبريز ، 312 - 307 كشاف اصطلاحات الفنون ، طبع كلكته ، در ذيل : استطاعت ، قدرت .
( 251 ) ص 70 ، س 9 ، سامانكارى : پاكدامنى و عفت : مرتّب بودن .
( 252 ) - ، س 21 ، همت و قصد كارى الخ : چنان كه از بعض كتب لغت ( لسان العرب ، معيار اللغه ) مستفاد است سفره را از چرم مىساختهاند و گرد و مدوّر بوده و بر دهانهء آن حلقهها مىدوختهاند و از ميان آنها ريسمانى مىگذرانيدهاند و هرگاه سر ريسمان را مىكشيدهاند سر سفره بهم مىآمده و جمع و بسته مىشده است مثل اينكه سفرهء قندى در دهات به همين صورت ساخته مىشود و چون همّت و قصد مستلزم تجمّع قوى و اراده است آن را بكشيدن سر سفره تشبيه نموده و بر اين قياس بىهمتى را بسر سفره گشادن مانند كرده است .
( 253 ) ص 71 ، س 2 ، مادر شعيب : جع : ص 72 و 185 از همين كتاب .
( 254 ) ص 72 ، س 20 ، پاىاندازان : رقصان و پايكوبان ، خوش و خرم .
( 255 ) - ، س 21 ، رؤيت : مقصود امكان رؤيت حق تعالى است در آخرت كه مورد
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 271
مساهمون: سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد )
ص٢٧١