تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
در حقائق التفسير به ابو عبد اللّه قاسم بن قاسم مهدى سيّارى از بزرگان صوفيه متوفى 342 نسبت مىدهد بدين‌گونه : قال القاسم و شرط السعى الاستقامة و شرط الاستقامة الايمان . ( 269 ) ص 77 ، س 2 ، پاى ابرنجن : حلقهء طلا و نقره كه به جهت زينت در پا افكنند و آن را پااورنجن نيز گويند ( خلخال ) نظير : دست‌اورنجن . ( 270 ) - ، س 9 ، خار ازدرك : بقرينهء عبارت نوعى از خار درشت و سر تيز مركّب از « خار » و « ازدرك » كه بىشك اژدرك است مصغّر اژدر كه مار بزرگ و اژدهاست . ( 271 ) - ، س 12 ، ناتراشيده : نافرهيخته ، تربيت نديده ، غير مثقّف ، بىادب . جع : معارف بهاء ولد ، طبع طهران ، ص 489 . ( 272 ) - ، 14 ، خله كردن : ظاهرا كنايه است از تباه كردن از « خله » بمعنى هرزه و هذيان . ( 273 ) - ، س 15 ، يغر : درشتى و خشونت . كلمه تركى و اصل آن « اغر » است بمعنى سنگين و ثقيل . جع : معارف بهاء ولد ، طبع طهران ، ص 491 . ( 274 ) - ، س 18 ، غرچه : تصور مىكنم مركّب است از « غرچ ، غرش » بمعنى كوه و ادات نسبت ( ه ) چنان كه در غرجستان و غرشستان بدين مطلب تصريح كرده‌اند و پادشاه غرجستان را به همين جهت « ملك الغرجه » ناميده‌اند و بنابراين غرچه مرادف كوه‌نشين و كوهى است و مجازا بمعنى ساده‌دل و ابله استعمال مىشود . ابو الطيب مصعبى راست :
صد و اندساله يكى مرد غرچه * چرا شست و سه زيست آن مرد تازى
و اينكه فرهنگ‌نويسان آن را بمعنى حيز و بىحميّت گرفته‌اند بنا بر تصور تركيب آن از كلمهء « غر » و « چه » علامت تصغير است و استعمال اين كلمه در متن حاضر با لفظ « كوهپايه » و وصف غرچه گواه صحت حدس نگارنده تواند شد . و غرجستان كوهستانى است واقع در مشرق بادغيس و شمال شرقى هرات تقريبا . جع : بلدان الخلافة الشرقية ، طبع بغداد ، ص 458 .