تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
چو گوشت پاره ضريريست مانده بر جايى * چو مرده‌ايست ضرير و عقيلهء احياست
( كليات شمس انتشارات دانشگاه طهران ، بيت 1184 ، 5128 )
بن هر بيخ و گياهى خورد از رزق الهى * همه وسواس و عقيله دل بيمار تو دارد
همان مأخذ ، ج 2 ، بيت 7944 و بمعنى تعهّد نيز استعمال شده است : طومار در ميدان فرست تا هنرى از خود بنمايد و جواب دشمن باز دهد اكنون عقيلهء كار در گردن اوست . داستان سمك عيّار . استاد محترم جناب آقاى مدرّس رضوى اين شواهد را بدست آورده‌اند :
عقل را از عقيله بازشناس * نبود همچو فربهى آماس حالشان از براى حيلهء ماست * عقلشان از پى عقيلهء ماست
( حديقهء سنايى ، طبع طهران ، مدرس رضوى ، ص 298 س 8 ، ص 384 س 26 ) عقل را از عقيلهء فنا مىرهانند . مقدمهء رفاء بر حديقهء سنايى ، ص 9 . چرا حرام نوشيدى و كسوت معصيت پوشيدى و عقل شريف را كه عاقلهء تست به عقيلهء مستى و بيهوشى گرفتار ساختى . زينة المجالس . ( 211 ) - س 10 ، تابه : شيشه ( آنندراج ) شايد بمناسبت آنكه در اطاقهاى زمستانى و تابخانه قطعه‌هاى شيشه در سقف و ديوار نصب مىكرده‌اند و بوسيلهء نقل حرارت آفتاب اطاق را گرم مىنموده‌اند و بنابراين تابه گاه اطلاق مىشود بر ظرفى كه ناقل حرارت آتش و وسيلهء بريان كردن است و گاه بر شيشه كه ناقل حرارت آفتاب تواند بود و در هر صورت اسم آلت است . ( 212 ) - ، س 14 ، رقص جمل : عمل نامناسب و ناموزون ، ( در متن حاضر ) كار شگفت و حيرت‌آور در گفتهء مولانا :
صار دكّا منه و انشقّ الجبل * هل رأيتم من جبل رقص الجمل
( مثنوى ، نيكلسن ، دفتر 3 ، بيت 16 )
تا رهى از فكر و وسواس و حيل * بىعقال اين عقل در رقص الجمل
( همان مأخذ ، دفتر 4 ، بيت 2696 )
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 263 | سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد ) / بديع الزمان فروزانفر