( 205 ) - ، س 8 ، دوادو : به اينسو و آن سو دويدن ، تك و دو ، تكوتاز . مولانا گويد :
خواجه خيرست اين دوا دو چيستت * گمشده اينجا كه دارى كيستت
( مثنوى ، نيكلسن ، دفتر 2 ، بيت 1691 )
پس ستون اين جهان خود غفلتست * چيست دولت كاين دوادو بالتست
( مثنوى ، نيكلسن ، دفتر 4 ، بيت 1330 )
و در همين معنى دو دو نيز مستعملست چنان كه در بيت ذيل :
اوّلش دو دو به آخر لت بخور * جز درين ويرانه نبود مرگ خر
( مثنوى ، همان دفتر ، بيت 1331 )
( 206 ) - ، س 9 ، مكرّ مفرّ الخ : از امرؤ القيس بن عمرو بن حجر كندى در لاميّهء معروف او كه جزو معلّقات سبع است و تمام بيت اينست :
مكرّ مفرّ مقبل مدبر معا * كجلمود صخر حطّه السّيل من عل
و لفظ « مكرّ » و باقى صفات بعد آن را بجرّ مىتوان خواند بنا بر ابدال از :
بمنجرد قيد الاوابد هيكل - در بيت سابق و هم برفع بنابراين كه خبر مبتداء محذوف باشد .
( 207 ) - ، س 19 ، چوزه : صورت ديگر است از كلمهء : جوجه - و چوژه ( به ژ فارسى ) نيز آمده و در بشرويه هنوز « چوژك » تلفظ مىكنند .
( 208 ) - ، س 20 خات : زغن ، غليواج و بمعنى باز هم گفتهاند ( آنندراج در ذيل :
خات ، خاد ) .
( 209 ) ص 58 ، س 15 ، نول : بضم اوّل منقار مرغان . آنندراج .
( 210 ) ص 59 ، س 8 ، كمعقيلهتر : عقيله درين تركيب بمعنى : پايبند ، مايهء گرفتارى به كار رفته است چنان كه در عبارت ذيل : عالم افروز گفت اى ابرك ما را عقيله بسيارست تو ديگرى آوردى . داستان سمك عيّار . و در ادبيات ذيل :
نپرّد عقل جزوى زين عقيله * چو نبود عقل كل بر جزو لالا