اشنان ، شخار ، قلى .
( 154 ) - ، س 5 ، ترشها : ظاهرا ترجمهء حمض عربيست كه نوع گياه ترش ( ترهء ترش ) باشد و شخار از آن گيرند و ممكنست مراد حمّاض ( ترشه ، ترشك ) باشد كه گياهيست داراى برگهاى رقيق ترش و ساق سرخ و نوع برّى آن برگهاى پهن دارد و شبيه بار تنگ است مخزن الادويه ، تحفهء حكيم مؤمن در ذيل : حمّاض .
( 155 ) - ، - ، لسان الثور : گاو زبان كه نباتيست معروف و همه كس مىشناسند .
( 156 ) - ، س 6 ، انگشدها : صورت ديگر است از « انگژد » و « انگزد » و « انگشت » به لهجهء اصفهانى در تركيب : « انگشت گنده » و آن صمغ انجدان ( انجذان به عربى ) است كه گياهيست كه يك نوع آن را گولهپر و نوع ديگر را كماه خوانند .
و انگژد را به عربى حلتيت گويند و در لسان العرب و تاج العروس از قول ازهرى مؤلف تهذيب اللغه نقل كردهاند كه : الحلتيت الانجرذ ( به راء مهمله در هر دو مأخذ و بدال مهمله در تاج العروس ) كه بىگمان كاتب يا مصنف ( انگزد ، انگژد ) را كه ممكنست نويسندهء كتاب تهذيب اللغه نقطهء حرف ما قبل آخر را نگذاشته بوده غلط خواندهاند و با مقايسهء اصل آن در پارسى بايد ( انجزد ) خوانده شود .
و « زد » يا « ژد » در تركيبات فارسى گاه معنى صمغ مىدهد چنان كه در « كنگر زد » صمغ كنگر گياه خوردنى معروف بتصريح ابو على سينا در ذيل : حرشف و كنگر زد ( قانون ، طبع ايران ، ص 191 ، 199 و تحفهء حكيم مؤمن در ذيل همان كلمات ) و مانند : پير ژد ( مقدمة الادب ، طبع ليبزيك ، ص 58 و قانون ، ص 230 لسان العرب و تاج در ذيل : قنه ) يا بارزد ( كامل الصناعة ، طبع مصر ، ج 2 ، ص 126 و تحفهء حكيم مؤمن در ذيل : قنّه و بارزد ) كه به عربى قنّه گويند و آن نيز از انواع صمغ است . و مردمان حدود طبس و بشرويه مايع چسبنده و غليظى را كه از درخت زردآلو و گوجه و غيره مىتراود و بيرون مىزند « ژدو » مىخوانند و نيز صمغ درخت بطم را كه ميوهء آن
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 253
مساهمون: سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد )
ص٢٥٣