ريخته و كشمكشها كردهاند بخصوص در دورهء خلافت مأمون تا عهد الواثق باللّه خليفهء عباسى .
مآخذ و اسناد : كشف الفوائد ، طبع طهران ، ص 49 شرح مواقف ، طبع آستانه ، ج 3 ، ص 85 - 75 كشاف اصطلاحات الفنون ، طبع كلكته در ذيل : قرآن ، كلام .
( 153 ) ص 41 ، س 4 ، شخار : مادهء متحجرى است كه پس از سوختن از اشنان بدست مىآيد موسوم بقلى و قليا در محاورات و اشنان : گياهى است بىبرگ و شاخهاى آن باريك بجاى برگ رسته و در آنها چيزهاست شبيه گره و هميشه تر و تازه و پرآب و گياه آن بزرگ و چوب آن ستبر . اين گياه را در بشرويه اشلوم مىگويند و از كنار كوير كه منبت آن است مىآورند و طريق گرفتن شخار و قلى ( قليا ) آنست كه مقدارى ازين گياه را در گودالى ريخته در آن آتش مىافروزند و بسبب حرارت آبى از آن جدا و در گودال جمع و منجمد مىگردد به شكل پارههاى سنگ و آن شخار و قلى ( قليا ) ست كه با آهك در آب جوشان حلّ مىكنند و تيزاب مىسازند و در صابون به كار مىبرند و اهل بشرويه اشخار تلفّظ مىنمايند و در مقدّمة الادب زمخشرى خشار و اخشار ( بتقديم خا بر شين ) آمده است و اشنان را در عربى حمض ( گياه شور ، ترهء تلخ ، ترهء ترش ) و حرض ( بضم اول و سكون دوم و بضمتين ) نيز نامند و مؤلف آنندراج حمض ( با ضاد معجمه ) را حمّص ( بكسر اول و ميم مشدّد مكسور و صاد مهمله ) خوانده و در تعريف قلى گفته است كه آنچه از حمّص و نخود سوخته سازند .
و مصنف شخار را بمعنى اشنان و اشلوم استعمال كرده و از اين جهت با فعل « زدن » به كار برده است .
مآخذ و اسناد : قانون ، طبع ايران ص 160 ، 231 تذكرهء داود انطاكى ، طبع مصر ، ج 1 ، ص 366 تحفهء حكيم مؤمن ، مخزن الادويه در ذيل : اشنان . تاج العروس ، لسان العرب ، منتهى الارب در ذيل : حمض ، حرض ، قلى . مقدمة الادب ، طبع ليبزيك ص 16 ، 59 دستور اللغه در ذيل : حمض . برهان قاطع ، آنندراج در ذيل :
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 252
مساهمون: سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد )
ص٢٥٢