( 167 ) ص 45 ، س 4 ، قاضى ابراهيم : معلوم نشد كيست .
( 168 ) - ، س ، حسين : از اينجا معلوم مىشود كه بهاء ولد فرزندى بنام حسين داشته كه در تواريخ و كتب مناقب ياد نشده است .
( 169 ) - ، س 8 ، چنانك مادرم را مامى گويند مرا ولد : شاهديست بر استعمال كلمهء « مامى » در عهد مصنّف هم بدين معنى كه اكنون در محاورات متداولست و در بشرويه « مامو ، مام » گويند و نيز دليلست بر اينكه مصنّف در مولد و موطن و ميان معاصران خويش بعنوان : « ولد » معروف بوده است .
( 170 ) - ، س 18 من تواضع للّه رفعه اللّه : حديث نبويست ، جع : جامع صغير ، طبع مصر ، دار العربية الكبرى ، ج 2 ، ص 168 .
( 171 ) ص 46 ، س 8 ، رباطها : اين كلمه در فرهنگهاى عربى بكسر اول و در غياث اللغات بفتح اول ضبط شده و در اصل بر روى حرف اوّل كلمه ضمّه گذاشته و آن مطابقست با تلفّظ معمول در اكثر نواحى خراسان .
( 172 ) - ، س 16 ، لا شجاع الّا عند الحرب : ظاهرا مقتبس است از اين روايت كه بلقمان حكيم نسبت مىدهند :
لا تعرف ثلاثة الّا عند ثلاثة الحليم عند الغضب و الشّجاع عند الحرب و الاخ عند الحاجة اليه . احاديث مثنوى ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 98 .
و به گفتهء مصنف عبارت ذيل نزديكتر است : لا يعرف الشّجاع الّا عند الحرب عقد الفريد ، مصر ، لجنة التأليف ، ج 2 ، ص 305 .
( 173 ) - ، س 19 ، نعم الف صديق قليل : مناسبست با مضمون مثل : هزار دوست بگير كه اندكست و يك دشمن مگير كه بسيار است . و شاعر درين معنى گويد :
تكثّر من الاخوان ما اسطعت انّهم * كنوز اذا ما استنجدوا و ظهور