خصم سگ دل ز حسد نالد و چون جبهت ماه * نور بىصرفه دهد وعوع عوّا شنوند
( ديوان خاقانى ، طبع طهران عبد الرسولى ، ص 105 )
( 161 ) - ، س 21 ، زبانيه : شرطى ، فرشتهء شكنجه ، نگهبانان دوزخ و در فارسى بدون هاء ( زبانى ) نيز مستعمل است مانند :
و گر باد خلقش وزد بر جهنّم * زبانى مقامات رضوان نمايد
( ديوان خاقانى ، طبع طهران عبد الرسولى ، ص 129 )
( 162 ) ص 43 ، س 13 ، زبرآبه : سطح زبرين آب ، روى آب .
( 163 ) - ، س 19 ، درونسل : درين مورد و ص 63 ، 64 از متن حاضر بدال مهمله و در مثنوى ، نيكلسن ، دفتر 4 ، ص 422 ذرونسل ( بذال معجمه ) آمده و در همهء اين موارد معنى بچه و فرزند مىدهد و مرادفست با تعبير : زاد و ولد ، زه و زاى و زاد و رود ( در محاورات ) و درّ در عربى بمعنى شير است كه مجازا بمعنى اولاد استعمال شده است و ذرّ ( بذال معجمه ) معنى چندان مناسبى ندارد و مخفّف ذريّه نيز نتواند بود از آن جهت كه اين كلمه بدون ياء نسبت ( يّه ) بمعنى مذكور نمىآيد .
( 164 ) ص 44 ، س 4 ، كلفه : لكههاى سياهفام كه بيشتر بر روى پديد آيد بر شكل كنجد و بدين جهت « اكلف » را به : « كنجد روى » ترجمه كردهاند و در آنندراج اين كلمه بضم اول ضبط شده و در مقدمة بالاى حرف اول ضمّه و در متن حاضر فتحه گذاشتهاند .
جع : بحر الجواهر ، محيط المحيط در ذيل : كلف مقدمة الادب ، چاپ ليبزيك ص 161 آنندراج در ذيل كلفه .
( 165 ) - ، - ، مبطون : در لغت كسى است كه به درد شكم مبتلى شود و در اصطلاح اطبّا مبتلى به اسهال مزمن را گويند و بعضى گفتهاند كسى است كه بيمارى اسهال او شش ماه كشيده باشد . محيط المحيط ، بحر الجواهر .
( 166 ) - ، س 18 ، گردندادگى : اطاعت و انقياد .