تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
و اصمعى و ازهرى استعمال آن را بتاء فوقانى در آخر كلمه استعمال عرب دانسته‌اند و آن نيز در فارسى استعمال شده است . و خرتوث نوعى از توث بىمزه است و ظاهرا توث درشت غير پيوندى باشد . جع : لسان العرب و تاج العروس در ذيل : توت ، توث و برهان قاطع و آنندراج در ذيل : خرتوت . ( 146 ) - س 24 ، دهستان : نام شهر و ناحيه‌يى بوده است مشتمل بر 24 قريه نزديك خوارزم و در شمال گرگان ( گنبد قابوس ) بر كنارهء شمالى رود اترك . بلدان الخلافة الشرقية ، طبع بغداد ، ص 420 و نيز شهرى در كرمان و يكى از نواحى بادغيس هرات بدين نام موسوم بوده است . معجم البلدان ، طبع مصر ، ج 4 ، ص 114 . ( 147 ) - ، - ، غفج : معنى آن به درستى معلوم نشد صاحب برهان قاطع در ذيل كلمهء : غفج گويد : « بضم اول و سكون ثانى و جيم فارسى جاى عميق و گو را گويند ، آبگير و تالاب را نيز گفته‌اند و بمعنى سندانست . و هيچ يك ازين معانى مناسبت روشن ندارد . و ممكن است كه غفج و خفج مبدل خفچ ( خفچه ) باشد كه دستهء موى و شاخ راست و نازكست ( آنندراج ) و غفج كردن در اين صورت جدا كردن شاخهاى راست و نازك و دسته كردن آنهاست تا سپس در ليف پيچند و در خاك كنند و اين نوعى از قلم زدن است كه در دهستان معمول داشته‌اند . ( 148 ) ص 39 ، س 6 ، نخلبندى : جع : معارف بهاء ولد ، طبع طهران ، ص 490 . ( 149 ) - ، س 11 ، جبر و قدر : يعنى اعتقاد بمجبور بودن انسان و نفى قدرت بر فعل از بنده خواه قدرت مؤثره و خواه كاسبه چنان كه جهميّه ( پيروان جهم بن صفوان ترمدى ) معتقد بوده و انسان را در ايجاد فعل به‌منزلهء جماد پنداشته‌اند و ايشان را در اصطلاح جبرى محض مىنامند در مقابل جبرى متوسط ( اشعريّه ، نجّاريّه ، ضراريّه ) كه انسان را كاسب فعل مىدانند به اين معنى كه قدرتى براى وى اثبات مىكنند ولى نه مؤثر و قدر عبارتست از اسناد افعال عباد به خودشان و اعتقاد بتأثير قدرت حادثه در فعل و نفى تأثير قدر مطابق عقيدهء معتزله كه به همين مناسبت ايشان را « قدريّه » مىنامند و خلاصه
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 249 | سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد ) / بديع الزمان فروزانفر