( 128 ) - ، س 13 ، غيژيدن : خزيدن . جع : معارف بهاء ولد ، طبع طهران ، ص 484 .
( 129 ) - ، س 21 ، نور الدين : از مريدان و خاصان بهاء ولد است كه نام وى درين كتاب ص 35 ، 45 ، 92 ، 145 و يكبار بنام نور ص 72 و در جزو 1 ، 2 ، 3 معارف طبع طهران ، ص 60 ، 68 ، 357 ، 387 ، 393 ، 396 ، 407 ، 414 ، 416 ياد شده است و ظاهرا وى همان كس است كه در ص 357 معارف ، طبع طهران بنام : « نور الدين اسحاق سيفانى » مصنف از وى ياد مىكند و گمان مىرود كه « سيفانى » تحريف « سينانى » است منسوب به : سينان از قراى مرو . انساب سمعانى .
( 130 ) ص 34 ، س 2 ، زنبور زاغ : ظاهرا نوع سياه زنبور مراد است .
( 131 ) - ، س 3 ، هزارپايك : هزارپاست كه آن را هزار پايه نيز گويند و آن « حيوانى است از حشرات الارض بسيار باريك و بلند به طول يك انگشت و تنهء آن گرهدار مانند ريسمان كه گرههاى بسيار متصل بهم داشته باشد و بر سر آن دو شاخ باريك و بيست و دو پاى باريك از دم تا سر آنگاه راه مىرود و گاه برمىگردد . آنندراج » و او را « گوشخزه » و « گوشخزك » نيز مىگويند .
( 132 ) - ، س 12 ، چكره : بر وزن و معنى قطره مولانا گويد :
هفت دريا اندرو يك قطرهء * جملهء هستى ز موجش چكرهء
( مثنوى ، نيكلسن ، دفتر 5 ، بيت 1880 )
و چكره كردن بمعنى قطره و ريزهء آب و گل بر كسى افشاندن استعمال شده است ( متن حاضر ) .
( 133 ) - ، س 13 ، گلابه : بكاف پارسى مكسور آب و گل بهم سرشته و گل و لاى است مولانا راست :
زانك اين اسما و الفاظ حميد * از گلابهء آدمى آمد پديد
( مثنوى ، نيكلسن ، دفتر 4 ، بيت 2969 )
و بعضى « گلابه » را در اين بيت بغلط كلابه ( بفتح كاف عربى ) خوانده و كلافه