گر به تيرمه از جامه بيش بايد تير « 1 » * چرا برهنه شود بوستان چو آيد تير
و فرهنگنويسان نيز گفتهاند كه « تير » بمعنى فصل پاييز نيز مىآيد و در فرهنگ جهانگيرى اين بيت سوزنى را شاهد آورده است :
سال عالم عنف و لطف و مهر و كينت مايه كرد * تا زمستان و بهار آورد و تابستان و تير
در ص 38 ، س 8 ، 16 از متن حاضر هم بدين معنى استعمال شده است .
( 120 ) - ، س 10 ، باتنگان : شكل ديگر است از كلمهء بادنجان كه در مقدمة الادب زمخشرى نيز آمده است : مقدمة الادب ، چاپ ليبزيك ، ص 15 .
( 121 ) - س 13 ، هرگز نشكفد نهبندد : اين عبارت بسابق و لاحق خود ارتباطى ندارد و چنان مىنمايد كه جملهيى افتاده است .
( 122 ) - س 15 ، خونج : ظاهرا گياهيست كه در بشرويه آن را « خانوك » مىنامند و آن علفى ژاژ و هرزهروى است و برگهاى آن دراز و كشيده و سفت و شاخهاى آن بندبند و بر زمين گسترده و برزيگران مىگويند كه هفت پياز دارد به طول در يكديگر پيوسته و تا زمين را هفت بار شيار نكنند برنمىافتد و زراعت رازيان بسيار دارد و محتملست كه صورت ديگر باشد از كلمهء « خو » كه به گفتهء فرهنگنويسان : « گياهى ، باشد خودروى كه تا آن را نكنند زراعت نشو و نما نكند » برهان قاطع ، جهانگيرى و وصفى كه مصنّف از آن مىكند نزديكست بدانچه برزيگران بشرويه دربارهء « خانوك » مىگويند .
( 123 ) - ، - ، اسب غول : به عربى بزرقطونا و آن گياهيست كوچك نهايت تا يك ذرع و برگ آن باريك و بلند فىالجمله شبيه به گندنا و گياه برنج و از آن باريكتر و كوچكتر و از بيخ آن ساقهاى باريك برمىآيد و بر سر آنها خوشهيى مانند خوشههاى گندم و بالاى آن غلافى و در آن تخمهاى آن و در تابستان مىرسد . ( مخزن
هامش
( 1 ) - مرحوم سيد احمد اديب پيشاورى از اكابر ادباء عصر ما ( متوفى 1309 هجرى شمسى ) اين مصراع بدينگونه قرائت مىفرمودند : اگر به تيرمه از خيش جامه يابد تير