( 114 ) - س 9 ، عماد الدين : معلوم نشد كيست . وى باحتمال هرچه قوىتر جز عماد الدين مؤيد بن احمد اسفراينى كاتب است كه در خوارزم مقيم بوده و در دربار علاء الدين محمّد خوارزمشاه مقامى منيع و منزلتى رفيع داشته و محمد عوفى او را در خوارزم ملاقات كرده و از قول او حكايتى در لباب الالباب نقل كرده است . لباب الالباب ، چاپ ليدن ، ج 1 ، ص 36 ، 147 .
( 115 ) - ، س 15 ، شرح صدر : حالت استعداد و قبول يا تحمّل واردات غيبى و نيز ظهور سعهء باطن چنان كه همه چيز در وى گنجد و بر وى نيفزايد .
( 116 ) ص 31 ، س 12 ، قبض و بسط : قبض در مصطلح قوم عبارت از انقباض دلست و آن عبارت از حالتى است كه سالك از ادنى باعلى ترقى نتواند كرد يا مىكند امّا ذوق و لذت آن نمىيابد و هيچ بلايى مر صوفى را بالاتر از قبض نيست و بسط خلاف قبض است ، در بسط يكى را به اندكى گشادگى دلست و در قبض يكى را با همه چيز گرفتگى دلست مرد واجد امّا فاقد ذوق . ( شرح محمّد گيسو دراز بر رسالهء قشيريه ، طبع حيدرآباد 1361 ) و خلاصهء نظر ابو القاسم قشيرى اينست كه قبض و بسط دو حالت است كه پس از ترقى عبد از مرحلهء خوف و رجا حاصل مىشود و قبض و بسط نسبت بعارف چنانست كه خوف و رجا نسبت بسالك نوعهد و تازهكار و فرق قبض با خوف و بسط با رجا آنست كه خوف و رجا از امرى مرتبط به آينده پديد مىآيد چنان كه از فوت امرى مطلوب يا حصول و ورود امرى مكروه بترسد يا آنكه آرزوى مطلوبى و انتظار زوال محذورى داشته باشد كه خوف نتيجهء اوّلين و رجا مترتّب بر دومين است ولى قبض و بسط ناشى از معنى و واردى است كه فى الحال باطن سالك را فرا گرفته باشد ( نقل بمعنى از رسالهء قشيريّه ، طبع مصر ، ص 32 ) نيز رجوع كنيد به : اللّمع ، طبع ليدن ، ص 343 كشف المحجوب ، طبع لنينگراد ، ص 489 شرح منازل السائرين ، طبع طهران ، ص 232 - 234 اصطلاحات الصوفية در حاشيهء همان كتاب ، ص 92 ، 166 مصباح الهدايه ، طبع طهران ، ص 424 كشاف اصطلاحات الفنون ، طبع كلكته ، در ذيل : بسط ، قبض .
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 238
مساهمون: سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد )
ص٢٣٨