تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
لسان العرب در ذيل : إله . ( 107 ) - ، س 16 ، سرابه : سرچشمه و منبع . جع : معارف بهاء ولد ، طبع طهران ، ص 481 و اكنون سراب گويند و مرادف آن به عربى « راس عين » است كه ترجمهء همين كلمه است و شهريست واقع در جنوب حرّان و مغرب نصيبين و جنوب غربى ماردين . بلدان الخلافة الشرقية ، طبع بغداد ، ص 125 . ( 108 ) ص 29 ، س 8 ، شطار : بفتح اوّل صيغهء مبالغهء ، شاطر بمعنى شطرنج‌باز و بضم اوّل نيز مىتوان خواند و در آن صورت جمع شاطر بمعنى مذكور خواهد بود . ( 109 ) - س 9 ، منسوبه : بسين و هم بصاد ( مهمله و بدون نقطه ) بازى شطرنج . ( 110 ) - س 11 ، نجم حاجى : مىتوان آن را نجم چاچى خواند منسوب به چاچ كه معرب آن شاش است و شهرى بوده است بر ساحل شمال شرقى سيحون در محل خرابه‌هايى كه به تاشكند قديم معروف است نزديك به تاشكند فعلى . بلدان الخلافة الشرقية ، طبع بغداد ، ص 523 . ( 111 ) ص 30 ، س 1 ، سپيدهء قلبك : باحتمال قوى قلبك مصغّر « قلب » يا تلفظ ديگر است از « قلبه » بنا بر معمول فارسىزبانان در كلماتى كه بهاء مختفى ختم مىشود از قبيل : سرخه ، سرخك ، سبزه ، سبزك و قلب و قلبه عربى و مرادف جمار ( بضم اوّل و تشديد دوم ) و شحم النخله است كه بپارسى پنير خرما و دل درخت خرما و بنهء درخت خرما گويند و آن مادّه‌يى سپيد و نرم و خوش‌مزه است كه در سر درخت خرما متكوّن مىشود در صورت شبيه بكله قند و از جهت رنگ و نعومت مانند پنير است و هرچه سپيدتر باشد بهتر است . و نيز قلب تخم گياهيست برگش شبيه ببرگ زيتون و از آن عريض‌تر و بلندى او به قدر ذرعى و شاخهاى او باريك شبيه باذخر و بر اطراف شاخها چيزى شبيه بساق مىرويد و منقسم به دو قسم مىشود و بر آن برگهاى ريزه و ما بين برگها تخم آن و آن سفيد صلب مدوّر و به گفتهء بعضى سياه و با خشونت شبيه به سنگ‌ريزه و آن را بپارسى سنگ سبويه نامند ولى در هيچ يك از مآخذى كه نزد نگارنده موجود است اين
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 236 | سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد ) / بديع الزمان فروزانفر