حاكمى هرچه تو نامم بنهى خشنودم * جان پاك تو كه جان از تو شكورست و شكير
كليات شمس ، انتشارات دانشگاه طهران ، ج 3 - بيت 11464
( 79 ) ص 18 ، س 10 ، مىچاوند : از مصدر چاويدن كه فرياد كردن گنجشك باشد وقتى كه دست بر آشيانهء او دراز كنند ( برهان قاطع ، آنندراج ) رودكى راست :
مرغ ديدى كه بچه زو ببرند * چاو چاوان درست چونانست
و در متن حاضر بمعنى راز و نياز عاشقانه و زارى مستعملست نيز ص 96 ، 144
( 80 ) - س 11 ، عشقنامه : نامهء عاشقانه جع : معارف بهاء ولد ، طبع طهران ، ص 483 و اين تركيب در سرفصل يكى از قسمتهاى دفتر سوم مثنوى دو بار به كار رفته و به همين معنى آمده است ( نامهء عاشقانه ) كه در معارف بهاء ولد . مثنوى ، نيكلسن ، دفتر سوم ، ص 79 .
( 81 ) - س 14 ، رشيد : ظاهرا مقصود رشيد قبايى است كه از علما و دانشمندان معاصر مصنف بوده و مجلس درس داشته و نام او در اين كتاب ص 96 ، 101 ، 105 و در معارف بهاء ولد ، طبع طهران ، ص 22 نيز مذكور است .
دو تن ديگر از معاصران مصنف بنام رشيد خرد و رشيد بخارى هم در معارف ، طبع طهران ، ص 348 ، 406 ياد شدهاند .
( 82 ) - ، - ، اذا زنيت فازن بالحرّة : مثلى است كه در مثنوى ( نيكلسن ، دفتر اول ، ص 172 ) بدينگونه نقل شده است : مثل عرب اذا زنيت فازن بالحرة و اذا سرقت فاسرق الدرّة .
فازن بالحرة پى اين شد مثل * فاسرق الدره بدين شد منتقل
( 83 ) - ، س 15 ، پوستگاله : پوست بىموى كه زير دنبه باشد كه آن را به اندك دنبه جدا كرده در سيراب بپزند . حكيم سنايى :
از غلام آنكه زى عيال آيد * او ز دنبه به پوستگال آيد