گفت آرى بس درازى بهر مزد * اندكى زان قد سروت هم بدزد
مثنوى ، طبع ليدن ، دفتر 5 ص 221 - 220
و از اين حكايت نكات ذيل استفاده مىشود :
1 - تاج بلخ عنوان و درجهء « شيخ الاسلام » داشته و بنابراين « شيخ تاج » در متن حاضر مخفف شيخ الاسلام تاج است .
2 - شيخ الاسلام تاج بلخى از علماء بزرگ و نامور بوده و مجلس درسى داشته كه در آن « همهء صدور بلخ » و « قاضيان و اصفيا » حاضر مىشدهاند .
3 - شيخ الاسلام تاج بلخى كوتاه قد ولى متكبّر بوده است .
4 - او را برادرى بوده است بنام « ضيا » ظاهرا « ضياء الاسلام » كه بلند بالا و ظريف و بذلهگوى و از طبقهء وعاظ بوده و شايد به جهت بذلهگويى در مثنوى بعنوان « ضياء دلق » ياد شده و شيخ الاسلام بدين علت از وى ننگ داشته است .
پوشيده نيست كه در تعبيرات متقدمان اضافهء متمكّن به مكان معمول و متداول بوده و نوعى از نسبت به مكان را افاده مىكرده است از قبيل : « علاء الدين الموت » و « ملكشاه وخش » و « شمس الدين محمد باميان » و بىگمان تعبير : « تاج بلخ » در مثنوى ازين قبيلست و در معنى با اين تعبير : « تاج بلخى » كه در متن حاضر مىخوانيم تفاوتى ندارد ( رجوع كنيد به : مقدمهء جهانگشاى جوينى ، طبع ليدن ، ج 1 ص قيه ) .
( 60 ) - س 8 ، صدر جهان : عنوان چند تن از افراد خاندان برهانست مشهور به : « آل مازه » و « آل برهان » و بالاخص در تعبيرات فقها عنوان محمد بن عبد - العزيز بن محمد بن عمر بن عبد العزيز است هم از افراد اين خاندان ( الجواهر المضيئه ، طبع حيدرآباد ، باب الالقاب ، ص 376 ) و ظاهرا مقصود مصنف امام برهان الدين محمد بن احمد بن العزيز باشد كه از مشاهير خاندان مذكور و از اعاظم ملوك عصر بود و در سال 603 سفر حج كرد و به جهت بدرفتارى با حجّاج بصدر جهنّم معروف گشت و علاء الدين محمد خوارزمشاه در سال 613 يا 614 او را با برادرش افتخار جهان و دو