گويد : « الاحوال كالبروق فاذا بقيت فحديث نفس » و اين مضمون را شيخ سعدى بدينگونه در نظم كشيده است :
بگفت احوال ما برق جهانست * گهى پيدا و ديگر دم نهانست
و نظر بدين معنى گفتهاند :
لو لم تحل ما سمّيت حالا * و كلّ ما حال فقد زالا
انظر الى الفيء اذا ما انتهى * يأخذ فى النقص اذا طالا
و حارث بن اسد محاسبى ( متوفى 243 ) و ابو عثمان حيرى قائل بدوام احوالند و محاسبى در اثبات نظر خود دليل آورده است كه : « محبّت و شوق و قبض و بسط جمله احوالند اگر دوام آن روا نباشدى نه محبّ محبّ و نه مشتاق مشتاق و تا اين حال بنده را صفت نگردد اسم آن بر بنده واقع نشود » و نزد اين دسته از صوفيان هر واردى كه دائم و متوالى نباشد اسم حال بر آن اطلاق نشود و از جملهء بواده « 1 » و لوائح « 2 » است و رضا كه نزد صوفيه از مقاماتست حارث محاسبى آن را در شمار احوال مىگيرد زيرا حال به عقيدهء وى دوامپذير است .
و ابو القاسم قشيرى و على بن عثمان جلّابى هجويرى هريك وجه جمعى انديشيده و سخنان مشايخ را تأويل كردهاند .
امّا بهاء ولد از عقيدهء جنيد پيروى كرده و عين سخن او را در اينجا آورده و مقصودش از عبارت مذكور : « امّا حالت خوش و رقص و سماع » ردّ كسانيست كه بدوام وجد قائل شدهاند .
و « مراد از وجد وارديست كه از حق تعالى بر دل آيد و باطن را از هيئت خود بگرداند باحداث وصفى غالب چون حزنى يا فرحى » و اين حالت بدنبال سماع روى مىدهد و هرگاه موجب حركتى منظّم شود آن حركت را « رقص » گويند و اگر
هامش
( 1 ) - البوادة هى ما يفجأ القلب من الغيب فيوجب بسطا او قبضا ( اصطلاحات الصوفية ، طبع طهران حاشيهء شرح منازل السائرين ، ص 94 ) .
( 2 ) - اللائحة هى ما يلوح من نور التجلى ثم يروح و يسمى ايضا بارقة و خطرة ( اصطلاحات الصوفية ، ص 109 ) .