تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
دوالكه » گويند و در ابيات ذيل نيز همين معنى مراد است :
به حق پودنهء سبز بر كنارهء كاك * چو گرد قرص خور از سبزى سپهر نشان
امير خسرو دهلوى
پيش زخم نخوداب ار سپر كاك برى * همچو نان تنكش جان سپرى نتوان كرد
بسحق اطعمه و از اين بيت پيداست كه اطلاق آن بر ( نان تنك ) چنان كه در فرهنگ انجمن‌آراى ناصرى و آنندراج ذكر شده روا نيست . و مردم كرمانشاه نوعى از نان خشك روغنى را كاك مىگويند و آن نانيست كه خمير آن را با چوب مخصوص ( تير آش ) يا ( وردنه ) به صورت قرصى بسيار نازك و تنك پهن و گسترده مىكنند و پس از آن لا بر لا و توى بر تو مىپيچند و مىبرند و پس از پختن شكر سوده بر آن مىپاشند و در طهران بنان ( يوخه ) معروف است . و ظاهرا مقصود كسانى كه ( كعك ) را كه معرب « كاك » است به : الخبز المحترق - تفسير كرده‌اند ( بحر الجواهر ، دستور اللغه ) قسم اولست نه نان سوخته كه خوردنش مضرّ است و از تذكرهء داود انطاكى نيز استفاده مىشود كه « كاك » نانيست كه در كنار آتش نهند تا خشك شود بر خلاف نان سنگك كه بر روى ريگ پخته مىشود ( تذكره ، ج 1 ، ص 192 ) معادل « نان دو تنوره » در محاورات . و بعضى گفته‌اند كه مطلق نان خشك است ( برهان ، بحر الجواهر ، منتهى الارب در ذيل كعك ) . و گفته‌اند نوع نانى است كه به فارسى كليچه گويند ( مخزن الادويه ) و كليچه در نواحى طبس نانيست كه آرد را خوب بيخته با روغن كم ( هر من آرد پنج سير روغن ) خمير مىكنند و خمير آن غليظ و سفت است و بىدرنگ آن را به صورت قرص مىسازند و با كوبه ( چيزى شبيه به گوشت‌كوب كه بر سر پهن آن سيمهاى كوتاه آهنى يا برنجى فروكرده‌باشند ) روى آن را مىكوبند و نزديك به يك شبانروز مىگذارند آنگاه در تنور مىپزند و روى آن را بزعفران يا آب سبزيها نقش و نگار مىكنند و اين
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 208 | سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد ) / بديع الزمان فروزانفر