به جانشينى خود برگزيد و مؤيد آىابه او را از سلطنت خلع كرد و چشمش را ميل كشيد ( سال 557 ) .
و باحتمال قريب بيقين مقصود بهاء الدين ولد نصرة الدين قلج ارسلان خاقان عثمان بن قلج طمغاج خان ابراهيم است زيرا چنان كه از فيه ما فيه برمىآيد مولانا وقتى كه محمد خوارزمشاه سمرقند را در حصار گرفت بدان شهر اقامت داشت و در آن هنگام مولانا طفلى چهارساله يا ششساله بود بنا بر آنكه محاصرهء سمرقند به سال 607 ( مطابق گفتهء ابن الاثير ) يا 609 ( مطابق روايت جهانگشاى جوينى ) اتفاق افتاده باشد و بديهى است كه مسافرت طفل چهارساله يا ششساله بدون پدر و مادر و به تنها تن خود بحسب عادت اتفاق نمىافتد . نيز رجوع كنيد به : فيه ما فيه ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 173 ، ص 333 و مقدمهء نگارنده بر معارف بهاء ولد ، طبع طهران ، ص له .
( 39 ) - ، - نوشهر : درست معلوم نشد كجاست ، ياقوت گويد : نوشهر نام نيشابور است ( معجم البلدان ، طبع مصر ، ج 8 ، ص 327 ) و مىدانيم كه نيشابور هرگز جزو ممالك خانيان نبوده است .
محتملست كه نوشهر همان « قصبة الغز » باشد كه عربان آن را القرية الجديدة ناميدهاند و بعدا بنام ينغكنت و ينگيشهر ( مركب از تركى و فارسى ) معروف شده كه مرادفست با نوشهر در زبان فارسى و آن شهرى بوده است در دو منزلى سيحون ( بلدان الخلافة الشرقية ، طبع بغداد ، ص 529 ) .
( 40 ) - ، - الرئيس : مردى وجيه و محتشم از خاندان بزرگ كه بفرمان سلاطين در هر شهر گمارده مىشد و ميان مردم و عمال ديوان واسطه و ميانجى بود و ديوان رياست تحت تدبير وى قرار داشت و وظائف او عبارت بود از :
1 - حفظ احترام سادات و قضاة و مشايخ و معتبران شهر و وساطت ميان آنان و متصرفان و عاملان ديوان .
2 - نظارت در امر عوارض و توجيه آن به نسبت استطاعت بر اشخاص و ممانعت از
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 211
مساهمون: سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد )
ص٢١١