و هوشمند و از معاصرين مصنّف بوده و نام وى درين كتاب چندين بار آمده است . ص 61 ، 75 ، 86 ، 92 ، 99 و مصنف سخنان او را نقل مىكند و خرده مىگيرد و نيز در جزو ( 2 ) ص 264 ، 266 .
( 26 ) - س 17 ، غصه : اينجا مراد معنى حقيقى اين كلمه است يعنى آنچه در گلوگير كند و فرونرود مقابل گوارنده يعنى آنچه فرورود از گلو و هضم شود و معنى مجازى آن ( اندوه گلوگير ) مراد نيست .
( 27 ) - س 20 ، چهار : چهار عنصر مراد است .
( 28 ) - س 20 ، محو و فنا : اينجا معنى لغوى اين دو كلمه ( بىنشان و نابود ) اراده شده است نه معنى مصطلح در نزد صوفيان زيرا محو در تعبيرات صوفيه عبارتست از دور كردن اوصاف نفوس و يا فناى افعال عبد در فعل حق و آن را در مقابل « اثبات » به كار مىبرند و آن ثابت كردن اوصاف قلوب و يا ثابت كردن اسرار است و « فنا » عدم شعور شخص است بهخودىخود و يا فناء وى است از اوصاف خود و اين هر دو صفت سالك است و اطلاق آن بر مدبر جهان و حق تعالى روا نيست .
رجوع كنيد به : منازل السائرين از خواجه عبد اللّه انصارى و شرح آن از عبد الرزاق كاشانى ، طبع طهران ، ص 253 - 251 و كشف المحجوب هجويرى ، طبع لنينگراد ، ص 315 - 311 و اللمع تأليف ابو نصر سراج ، طبع ليدن ، ص 341 و كشاف اصطلاحات الفنون ، طبع كلكته ، ج 3 ، ص 1156 و ج 4 ، ص 1157 .
( 29 ) - س 20 ، بعضى گويند كه او خود هيچ نام ندارد : ظاهرا اشاره است به گفتهء ثاليس ملطى : و هو الذى لا يعرف اسمه فضلا عن هويته الا من نحو افاعيله و ابداعه و تكوينه الاشياء فلسنا ندرك له اسما من نحو ذاته بل من نحو ذاتنا . ( ملل و نحل شهرستانى طبع ايران 1288 ) و چنان كه از شرح مواقف بر مىآيد كسانى كه در وضع اسم ادراك حقيقت مسمّى را شرط پنداشتهاند اين نظر را پذيرفتهاند زيرا ادراك حقيقت خداوند مقدور هيچ آفريده نيست ( شرح مواقف ، ج 3 ، ص 167 ) و نزديكست بدان عقيدهء اسماعيليه كه در تنزيه حق راه افراط پيموده و اطلاق صفت و نفى آن را جائز
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 206
مساهمون: سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد )
ص٢٠٦