نشمردهاند .
« فقالوا فى البارى تعالى انا لا نقول هو موجود و لا لا موجود و لا عالم و لا جاهل و لا قادر و لا عاجز » ملل و نحل شهرستانى ، ص 91 .
( 30 ) - س 21 ، بعضى گفتند نام وجود دارد : - مقصود آنست كه تنها اتصاف بوجود و اطلاق اسم « موجود » را بر حق تعالى جائز دانستهاند ولى قائل آن را نشناختم .
( 31 ) - س 23 ، تكفير مىكنند : شاهدى است براى استعمال « تكفير » در معنى متداول ( كافر شمردن ) كه استعمالى است درست بر خلاف آنچه بعضى از منتحلين ادب گمان مىكنند كه بجاى آن اكفار بايد گفت و تكفير غلط است زيرا در عربى نيامده است و آن ادعايى است ناشى از قلت تتبع چه زمخشرى در اساس البلاغة تصريح مىكند كه تكفير بمعنى مشهور ( كسى را نسبت بكفر دادن ) صحيح است و حديث ذيل را :
لا تكفّر اهل قبلتك نقل كرده و پس از آن گويد : يقال اكفره و كفّره نسبه الى الكفر ( اساس البلاغه ، طبع مصر ، دار الكتب ، در ذيل كفر ) نيز رجوع كنيد به :
تاج العروس كه در مستدركات مادهء : كفر - آن را ذكر نموده است .
( 32 ) ص 8 ، س 2 ، دشمناذگى : رجوع كنيد به : معارف بهاء ولد ، چاپ طهران ، بتصحيح نگارنده ، ص 477 .
( 33 ) - س 18 ، جندى : منسوبست به : جند كه شهرى بوده است در تركستان واقع در شمال سيحون .
( 34 ) - س 19 ، محمد سررزى : براى اطلاع اجمالى از احوال او رجوع كنيد به :
فيه ما فيه ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 269 - 267 و اين حكايت كه مصنّف از محمد سررزى اينجا نقل مىكند در كتاب حاضر ، ص 75 و در معارف ، طبع طهران ، ص 264 و در فيه ما فيه ، ص 40 با مختصر اختلاف مذكور است .
( 35 ) - ، - ، كاك و مسكه : در تعبيرات امروز « كاك » اطلاق مىشود بر نوعى از نان كه گرد و منبسط است و پس از پختن آن را در تنور مىگذارند و سر تنور را مىبندند تا به حرارت و گرمى تنور خشك شود و اين نوع را در خراسان « قاق » و در طهران « نان
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 207
مساهمون: سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد )
ص٢٠٧