نان را فقط در ايام عيد نوروز مىپزند و كلمه را با كسر لام و تشديد چ بدون يا تلفظ مىكنند و از گفتهء مؤلف بحر الجواهر استفاده مىشود كه كعك « كاك » را بر نوعى از نان سنگك ستبر و كلفت نيز اطلاق مىنمودهاند .
و حكيم مؤمن در تعريف كعك گويد : كه آن خبز الطابونست و در تعريف خبز الطابون مىگويد : نانيست كه در گرفتن سبوس مبالغه كرده رقيق و با روغن ترتيب دهند و « خبز الكعك » را بنان ميدهء دوآتشه تفسير نموده است .
و نيز كعك نوعى از نان را مىگفتهاند شبيه بحلقه كه در شام خوب مىساختهاند و هم اكنون در بيروت نيز ديده مىشود .
و اختلاف اصحاب لغت و اطبّا در تفسير ( كاك ، كعك ) ظاهرا به علت آنست كه مفهوم و مصداق آن باختلاف اماكن مختلف بوده است و شايد كه بعضى به درستى معنى آن را نمىدانستهاند و بدين جهت با خبز الطابق ( نان ساج ) و خبز الطابون ( نان روغنى در محاورات امروز ) اشتباهش كردهاند .
اسناد و مدارك : دستور اللغه و مقدمة الادب و تاج العروس و منتهى الارب در ذيل كعك - تحفهء حكيم مؤمن و بحر الجواهر و مخزن الادويه در ذيل : كعك ، خبز الطابون ، خبز الكعك - تذكرهء داود انطاكى ، ج 1 ، ص 192 در ذيل : خبز .
برهان قاطع ، انجمن آرا ، آنندراج در ذيل : كاك
مسكه : مادهء چربى كه از دوغ و يا شير گاو و گوسفند و بز گيرند معادل « كره » در محاورات فارسى و « زبد » در عربى و اين لغت هم اكنون در حدود طبس استعمال مىشود در مادهء چربى كه از دوغ مىگيرند بدينگونه كه ماست گاو يا گوسفند و بز را در خيكى فراخسر موسوم به : « تلم » كه بر سه پايهء چوبين آويخته شود مىريزند و آب در آن مىافكنند و با چوبى كه بر سر آن چهار پرهء چوبين قرار دارد مىزنند و بتدريج آب مىريزند تا كف برآورد آنگاه بقوّت چوب را از پايين به بالا و از بالا به پايين در طول تلم مىجنبانند تا چربى دوغ بر سر آيد و آن را در مشت جمع مىكنند و گلولهوار مىسازند و در آب سرد مىريزند و جوشيدهء آن معروفست به روغن .
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 209
مساهمون: سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد )
ص٢٠٩