آب قروت است . ديگر آنكه دوغ كره گرفته را مىجوشانند و چون غليظ شد در كيسه مىريزند و از مادهء جبنى كه در كيسه است كشك دوغى مىسازند و از چكيدهء آن پس از جوشانيدن گلولهها مىسازند كه سرخ تيرهء مايل به سياهى است و ترشى آن تند و زبان گز است و اين نوع را قراقروت و ترف سياه مىنامند . اينست معمول گوسفندداران در حدود طبس و تفسير اين دو لغت در عرف آنان كه مطابق است با گفتهء زمخشرى و فيروزآبادى در قاموس كه آن را مرادف مصل شمرده است و مصل را بدينگونه تعريف مىكند : ما سال من الاقط اذا طبخ ثمّ عصر - كه مطابق است با آنچه از طرز ساختن ترف ذكر كرديم و مؤلف تحفه و مخزن الادويه نيز مصل را مرادف قرهقروت ( مائيت دوغى كه طبخ داده غليظ او را كشك سازند و مائيت او را بار ديگر جوشانيده قرهقروت نامند ) شناختهاند ليكن رخبين را نوع ديگر حساب كرده و در تعريف آن اختلاف نمودهاند .
مؤلف تحفه گويد : رخبين لغت سريانى و به فارسى لور گويند و آن غير مصل است و از مائيت شير كه بطبخ غليظ گردد و بچكانند حاصل مىشود . كه بنابراين لور و رخبين يك چيز است اما لور در استعمالات كنونى عبارتست از دردى و مادهء پنيرى شير بريده و شايد معمول بوده يا هنوز در بعضى اماكن معمول باشد كه از آب آن چيزى شبيه ترف بسازند .
مؤلف مخزن در تعريف رخبين گفته است : لغت سريانى و به فارسى لور و به شيرازى قراقروت نامند و لور كشك تازهء خشك ناشده است . درصورتىكه قرهقروت به سياهى مىزند و كشك تازه سفيد روشن است و ظاهرا گفتهء او خطاست و نطنزى در دستور اللغه مصل را ترجمه كرده است به : ترينه - كه شايد مقصود او كشك تازه باشد و بدين معنى در فرهنگها نيامده است .
و اختلاف اقوال حاكى است كه معنى حقيقى رخبين نزد فرهنگنويسان واضح و روشن نبوده و بدين جهت گاه آن را از نوع دوغ و گاه مركب از شير و آرد پنداشتهاند ولى تفسير زمخشرى و فيروزآبادى موافقت دارد با آنچه هم اكنون از استعمال
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 203
مساهمون: سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد )
ص٢٠٣