شمار تواند بود كه معنى آن در شمار مردم غريب است باعتبار نداشتن منزل و مسكن بمناسبت آنكه اين دسته از مردم چنان كه گذشت پيوسته در دهات و شهرها سفر مىكنند و مسكن خاص اختيار نمىكنند و به همين معنى است در شعر خاقانى :
مىدان كه جان ز روىشناسان آن سر است * مشمارش از غريب شماران اين سرا
مطابق نسخ خطى كه بغلط در ديوان چاپى « غريبشناسان » آمده است .
و نيز در گفتهء مولانا :
كه ضرورت بود عقد اين گدا * اين غريباشمار را نبود وفا
مثنوى ، طبع ليدن ، بيت 3721
و درين بيت افادهء معنى تحقير نيز مىكند چنان كه « غرشمار » در استعمال كنونى .
( 17 ) - س 14 ، رخبين از پيشانى آويخته باشى : كنايه است از ترشرويى مانند : سركه فروختن ، سركهفروش ، سركهفشان ، سركه پيشانى ، سركه جبين .
زيرا رخبين چيزى ترش است و لغتنويسان در تلفظ و تفسير آن اختلاف كردهاند .
مؤلف برهان قاطع بضم اول و صاحب آنندراج بكسر و مؤلف تاج العروس ( در لغت كبح ) و مخزن الادويه بفتح آن ضبط كردهاند و معنى آن چنان كه از مقدمة الادب زمخشرى و تاج العروس مستفاد مىشود ترف سياه است و ترف دو نوع است يكى آنكه از آب كشك ماستى مىگيرند بدينگونه كه ماست را مىجوشانند و پس از غليظ شدن و بقوام آمدن آن را در كيسه مىريزند و مىآويزند و به زير آن ظرفى مىگذارند تا مادهء مائى آن در وى جمع شود پس آنچه درون كيسه است به صورت گلوله و يا بيضى در مىآورند و در آفتاب خشك مىكنند و قروت و كشك ماستى مىنامند و آبى كه چكيده و در ظرف جمع شده باشد در ديگ مىريزند و قدرى شير با آن مىآميزند و مىجوشانند و پس از آنكه قوام گرفت به صورت قرص در مىآورند و چون خشك شد شكننده و باصطلاح پوك است و ترشى مطلوب و مطبوعى دارد و آن موسوم به ترف و