زهرهء ازهر :
شه بتخت مملكت چون برنشست * تخت را بر زهرهء ازهر كشيد
مسعود سعد ( ديوان ، ص 115 )
چو گرد خويش نگه كرد مار و ماهى ديد * بگرد تو مه تابان و زهرهء ازهر
فرخى ( ديوان ، ص 75 )
درصورتىكه همين شاعر جاى ديگر « زهرهء زهرا » استعمال كرده و صفت را مطابق آورده است ( ديوان فرخى ، ص 3 ) .
اعلام ازهر :
آن شب كه روز عيد شبيخون يكى شمرد * صبح ظفر برآمد از اعلام ازهرش
خاقانى ( ديوان ، ص 230 )
شمس ازهر :
چرا بر چرخ گردنده كواكب * همه يكسان نشد چون شمس ازهر
ناصر خسرو ( ديوان ، ص 182 )
جوزاى ازهر :
مركبان شاه را چون جوزهر بر بسته دم * گفتى از هر جوزهر جوزاى ازهر ساختند
خاقانى ( ديوان ، ص 124 )
قيمت اعلى :
ماه تركستان طراز از مشك بر مينا كشيد * مشك و ديبا را به قدر قيمت اعلى كشيد
عثمان مختارى ( ديوان ، طبع طهران 1336 ، ص 241 )
و در نثر متقدمان بيشتر آنست كه در مورد جمع و لفظ مؤنث صفت را مذكر آورند و شواهد آن از جمله در لباب الالباب عوفى ( چاپ ليدن ، ج 1 ، ص 8 ، 9 ، 11 ) و سندبادنامه ( چاپ استانبول ، ص 4 ، 5 ، 7 ، 16 ، 18 ، 20 ، 27 ) توان يافت .