تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
در ده ركاب مى كه شعاعش عنان زنان * بر خنگ صبح برقع رعنا برافكند
خاقانى ( ديوان ، ص 141 ) و زلفك رعنا :
مشك و عنبر بارد اندر كلّ كون * چون فشانى زلفك رعناى تو
سنايى ( ديوان ، ص 731 ) و گلبرگ رعنا :
تو گل‌رخى من سالها پاشيده بر گل مالها * چون لاله مشكين خالها گلبرگ رعنا داشته
خاقانى ( ديوان ، ص 397 ) و چشم رعنا :
باز ما را عالمى چون حلقه كرد * آن دو چشم جادوى رعناى تو
سنايى ( ديوان ، ص 730 ) و گواه حدس ما كه قدما اين صفات را از لفظ تازى بمعنى مطلق وصف و بعنوان لغت جداگانه و قطع نظر از تذكير و تأنيث نقل كرده‌اند آنست كه : اولا هرجا قافيه اقتضا داشته است بجاى بعضى از آنها صفت مذكّر آورده‌اند فى المثل : « گنبد اخضرى در شعر مسعود سعد ( ديوان ، ص 115 ، 155 ، 167 ) و معزّى ( ديوان ، ص 49 ، 76 ، 122 ، 132 ، 152 ، 161 ، 241 ، 327 ) و « چرخ اخضر » در شعر همو ( ديوان ، ص 97 ، 338 ) و خاقانى ( ديوان ) 136 و ناصر خسرو ( ديوان ، ص 117 ، 168 ) و « لالهء احمر » در اشعار معزى ( ديوان ، ص 197 ، 240 ، 314 ) و « گل احمر » در شعر وى ( ديوان ، ص ، 121 ، 281 ، 327 ، 408 ) و « عنبر اشهب » در گفتهء مسعود سعد ( ديوان ، ص 42 ) و « ياقوت احمر » در شعر ناصر خسرو ( ديوان ، ص 182 ) . ثانيا در مواردى كه كلمه مؤنث است و عربان صفت را مطابق مىآورند شعرا و دبيران زبان فارسى صفت را هرچند عربى باشد بلفظ مذكّر آورده‌اند مانند :