10 - روى حمرا :
به حملهيى رخ اين را ز بيم صفرا داد * ببخشى رخ آن را ز شرم حمرا كرد
قطران ( ديوان ، ص 80 )
11 - مى حمرا :
مى حمرا به شادى خور وز او كن روى را حمرا * كه صفراى رخ من بس ، نبايد روى تو صفرا
قطران ( ديوان ، ص 28 )
شوره بينند بره پس به سرچشمه رسند * غوره يابند بر ز پس مى حمرا بينند
خاقانى ( ديوان ، ص 91 )
12 - ياقوت حمرا :
مرغ صراحى كنده پر ، برداشته يك نيمه سر * وز نيم منقار دگر ياقوت حمرا ريخته
خاقانى ( ديوان ، ص 388 - نيز ص 23 )
13 - چراغ زهرا :
پرّ پروانه بسوزد با درخشنده چراغ * چون چخيدن با چراغ روشن زهرا كند
منوچهرى ( ديوان ، ص 25 )
14 - لؤلؤى بيضا :
شاهد آن را در شمارهء ( 7 ) بنگريد .
15 - روى صفرا :
شاهد آن در شمارهء ( 11 ) مذكور شد .
16 - عنبر شهبا :
مرغك خُطّاف را عنبر بماند در گلو * چون به خوردن قصد سوى عنبر شهبا كند
منوچهرى ( ديوان ، ص 25 )