17 - شعر غرا :
امروز صاحب خاطران نامم نهند از ساحران * هست آبروى شاعران زين شعر غرّا ريخته
خاقانى ( ديوان ، ص 393 )
و شبيه بدان گفتهء فرخى است :
ز شاهان همه گيتى ثنا گفتن ترا شايد * كه لفظ اندر ثناى تو همه يكسر شود غرّا
فرخى ( ديوان ، ص 3 )
18 - نرگس شهلا :
همى غارت كند صبرم بدان دو نرگس شهلا * همى شكر كند زهرم بدان دو زهرهء زهرا
قطران ( ديوان ، ص 27 )
19 - چشم شهلا :
الحق نهنگ هندويى درياىنماى از نيكويى * صحنش چو آب لؤلؤيى از چشم شهلا ريخته
خاقانى ( ديوان ، ص 392 )
و مىتوان تصور كرد كه اين هر دو تركيب بنا بر آنست كه عين در لغت عربى مؤنث است و برين فرض در شمار قسم اول تواند بود .
20 - عطاى كبرى :
ترا عطيّهء عمرى چنان كه هيلاجش * كند كبيسهء سالش عطاى كبرى را
انورى ( ديوان ، ص 11 )
21 - رعنا : كه در تازى بمعنى خودپسند و احمق آمده و پارسىزبانان بر طريق مجاز آن را بمعنى ظريف و زيبا و طنّاز استعمال كردهاند و در مورد مذكّر و مؤنث به كار بردهاند از قبيل برقع رعنا :