ديگر آنكه ادباى فارسى زبان اين صفات را از زبان عربى نقل كرده باشند مانند لغت مستقل ( قطع نظر از وجوه اشتقاق و توجّه بتذكير و تأنيث ) و تنها بعنوان صفت و بر همين مبنى تعبيرات ذيل را در اشعار آوردهاند :
1 - گنبد خضرا :
بسان مرغزار سبز رنگ اندر شده گردش * به يك ساعت ملوّن كرد روى گنبد خضرا
ديوان فرخى ، طبع طهران 1311 ، ص 2
و همين تركيب موجود است در اشعار ناصر خسرو ( ديوان ، ص 2 ، 16 ، 18 ، 28 ، 32 ، 133 ) و سنايى ( ديوان ، بتصحيح مدرّس رضوى ، طبع طهران ، ص 51 ، 146 ، 147 ، 261 ) و مسعود سعد ( ديوان ، ص 9 ، 10 ، 11 ، 16 ، 18 ، 19 ، 21 ، 507 ) و ابو الفرج رونى ( ديوان ، ص 8 ) و انورى ( ديوان ، طبع ايران ، ص 8 ، 26 ) و قطران تبريزى ( ديوان ، طبع تبريز 1333 ، ص 73 ) و امير معزّى ( ديوان طبع طهران 13 ، ص 23 ، 41 ، 83 ، 119 ، 154 ) و خاقانى ( ديوان ، ص 103 ) و نظير آن « هفت گنبد خضرا » ست درين بيت :
بوقت مكرمه بحر كفش چو موج زدى * حبابوار بدى هفت گنبد خضرا
خاقانى ( ديوان ، ص 10 )
2 - هفت دخمهء خضرا :
آب حيات نوشد پس خاك مردگان * بر روى هفت دخمهء خضرا برافكند
خاقانى ( ديوان ، ص 141 )
3 - مرغزار خضرا :
گهى مانندهء خنگى لگام از سر فروكنده ( ظ : فروكرده ) * شده تا زنده اندر مرغزارى خرّم و خضرا
مسعود سعد ( ديوان ، ص 22 )
4 - جامهء خضرا :