در خاك چه زر ماند و چه سنگ ترا گور * چه زير كريجى و چه در خانهء خضرا
( ناصر خسرو ، ص 3 )
كه سوى و خانهء فارسى ، نه مذكّر است و نه مؤنّث ولى جهت ( معادل سوى ) و دار ( معادل خانه ) در زبان عربى مؤنث شمرده مىشود .
و ازين شمار تواند بود « مركز غبرا ، خاك غبرا ، بازيچهء غبرا » در اين ابيات :
مخرام و مشو خرّم از اقبال زمانه * زيرا كه نشد وقف تو اين مركز غبرا
( ناصر خسرو ، ص 4 )
رنگين كه كرد و شيرين در خرما * خاك درشت ناخوش غبرا را
( ناصر خسرو ، ص 15 )
از اول هستى خود را نكو بشناس وانگاهى * عنان برتاب ازين گردون و زين بازيچهء غبرا
( ناصر خسرو ، ص 28 )
و مسعود سعد نيز « مركز غبرا » در شعر آورده است :
روزى كه ز نعل مركبان افتد * در زلزله جرم مركز غبرا
( ديوان مسعود ، طبع طهران 1318 ، ص 15 )
و اين تعبير را در صفحهء 9 ، 21 ، 507 از ديوان مسعود نيز مىبينيم و ظاهرا از آن جهت است كه ارض را عربان مؤنث مىدانند .
و محتملست . كه هم ازين قسم باشد تعبير : « آيينهء بيضا » و « خورشيد عذرا » در گفتهء خاقانى :
گرچه در نفط سيهچهره توان ديد ولى * آن نكوتر كه در آيينهء بيضا بينند
چه راحت مرغ عيسى را ز عيسى * كه همسايه است با خورشيد عذرا
( ديوان خاقانى ، طبع طهران 1316 ، ص 93 ، 20 )
كه اتصاف آيينه و خورشيد به : بيضا ، عذرا - بدان سبب تواند بود كه مرآة و شمس را عربان مؤنث شمردهاند .