و يكى از ثغور مهمّ بشمار مىرفته است ( معجم البلدان ، طبع مصر 1324 ، ج 8 ، ص 387 - بلدان الخلافة الشرقيّة ، طبع بغداد 1373 ، ص 483 ) .
و سمعانى در انساب ( نسخهء خطى متعلّق به نگارنده ) و ابن الاثير در لباب الانساب ( طبع مصر 1369 ، ج 3 ، ص 257 ) اين كلمه را به سكون شين معجمه و ياقوت بفتح آن ضبط كرده است .
و محتملست كه واشجرد معرّب ويسه گرد باشد كه نام آن در شاهنامه آمده است از جمله :
فروتر كه از دشت آموى و زم * همىدون به ختلان درآيد بهم
چو شنگان و چون ترمد و ويسه گرد * بخارا و شهرى كه هستش بگرد
شاهنامه ، چاپ بروخيم ، ج 5 ، بيت 1138 - 1137
و چون واشجرد در نزديكى ختلان و شمال آن و در مشرق بخارا و شمال شرقى ترمد است و شهرهايى كه در شاهنامه ذكر شده در حدود تركستان است و بر سر آن كشمكش بوده است پس اين احتمال كه واشجرد معرب ويسه گرد است خالى از قوّت نيست .
و ظاهرا شنگان در بيت مذكور تبديل يافته است از سنوان كه محلى بوده است در نزديكى مرورود و يا شومان كه قلعهاى بوده است در جنوب واشجرد و شمال چغانيان و در كتب قرن نهم بنام حصار شادمان ياد مىشود ( بلدان الخلافة الشرقية ، ص 448 ، ص 483 ) .
و نيز :
همان شب سپاه اندر آورد گرد * برفت از در بلخ تا ويسه گرد
كه پيران بدان شهر بد با سپاه * كه ديهيم ايران همىجست و گاه
همان كتاب ، بيت 214 ، 215
كه به صراحت مىرساند كه ويسه گرد نزديك ببلخ و در حدود تركستان بوده چنان كه دربارهء واشجرد از گفتهء سمعانى و ياقوت و ديگران اين نكته بدست مىآيد و