وى درين دوازده خانه كه در صحن آسمانست هر ستاره را برجى به اجتماع ايشان اثرى پديد آرم چنانك مرد و زن جفت شوند و چنانك جامه به مردم گرم شود و مردم به جامه شما همانيت همان مبتلا نفع و ضرّگشتهء آن مشرقست و آن زمين مغربست همه ره كاروان اثرها از زمين به آسمان مىآيد و از آسمان به زمين مىآيد شخص ستارگان و شخص كالبدها خانها را ماند و اثرها چون مسافرانند ارواح هركسى به آسمان مىرود از آن منجّم به ستارگان معلّق بود و از آن طبيعيان [ به خاصيت و چارگوهر ] و از آن عوام به آسمان و ارواح محبّان بعرش رحمان چنانك فرشتگان فرومىآيند ارواح و اوهام به آسمان مىرود و اثر عمل صالح و طالح به آسمان مىرود همچون آثار ضرّ و نفع و نحس و سعد ستارگان ، ديو به آسمان از بهر استراق سمع مىرود و فرشته فرومىآيد
إِنْ كُلُّ نَفْسٍ لَمَّا عَلَيْها حافِظٌ
« * » هيچ مر چيزى ضايعى را و بىفايدهء را حفظ نباشد و حافظى نى ، هيچ چيزى نيست در جهان كه وى را فايدهء نيست در جهان دشت پرخاك و خاشاك مىبينى همچون دكان فيلور 533 پر از خاشاك ، نادان مىگويد چندين چيز بىفايده چه مىكند فيلور به زبان حال مىگويد هريك داروى و درمانيست « 1 » مر محتاج را مىگويى اين خاشاك دشت چه را خرج شود آخر نمىبينى كه همه خرج مىشود و هيچ نمىماند ، باد و هوا و خاك و مور و مار همه از يكديگر مىربايند ، اين چيزى كه نزد تو خرج نمىشود چنين غارت مىكنند آنگاه كه خرج شدى تا خود چگونه بودى اگر همه آن قدر آفريدندى كه ترا خرج شدى و با فايدهء بودى از همه عالم اندكى آفريده شدى
فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ
« * * » اگر در تو فايده و عاقبت نبودى همانگاهت رها كردندى كه ماء مهين بودى گوشت نگرفتندى برمىكشيدندى اندرونت بعقل نياراستندى و از برونت ننگاشتندى
مِمَّ خُلِقَ
« * » گفتند از اول چون وهم و به آفرينش نرفت كه از باد و هوا و دريا اما
ماءٍ دافِقٍ
« * » را دانستى كه از كوه پشت مهرها [ ء ] پدر و از غار سينهء مادر و از عقبات هشت استخوان سينهء مادر
هامش
( * ) قرآن كريم ، 86 / 1 ، 4 .
( 1 ) - اصل : داروى درمانست .
( * * ) قرآن كريم ، 86 / 6 ، 5