مرد نباشد گفت من ترا از خداى آسمان و زمين نمىپرسم از خداى تو مىپرسم كه تو او را مىپرستى و بندگى مىكنى .
فخر الدين پسر شيخ تاج گفت جلال الدين و زين صوفى خانهء فروآمد چند روزى برآمد مدرسهء كوى متوكّل 526 رفت او را گفتند چرا از آن موضع نقل كردى گفت الحمد للّه و بسم اللّه بسيار مىگفتند فخر قلانسى 527 گفت مدرسهء من چرا نهآمدى كه هرگز نه الحمد للّه و نه بسم اللّه گويند و نه نماز و نه آبدست كنند .
آن صورت كه ترا فروگيرد يا تو باشى كه اللّه ترا چنان گردانيد يا غير تو باشد كه ترا فروگرفت يا اللّه باشد كه خود را بر تو افكنده باشد اين صورت اگر زشت باشد آنجا كه صورت چنان شده باشد بگوى اى اللّه روك مرا سياه كردى سياه روزگارك توم و سياههء توم و روسپيك و عاجزك تقدير توم اگر سيهرويم از بهر گنه كردى آن گنه از من كى رود كه من با تو بس نهآيم و اگر آن صورت غير توست بگوى كه اين را اين صورت زشت هلاك كرد من بيچارگك حكم توم و عاجزك توم ، كريم به نزد عاجزان چنين سخت دل نفرستند و اگر آن صورت اللّه است بگوى اى اللّه مرا پرير اندر « 1 » غفج كردى و دمم گرفتى چنانك عورتى را مردى كنگى 528 فروگيرد ، به زير تقدير تو مفعولهء اللّه باشى .
از خاك پليته تافت يعنى كالبد و اين نور يا حواس و جان را در وى گيرانيد 529 اگر بار ديگر درگيراند چه عجب همچنانك ذكر آغاز مىكنى و چون كوه كوه گرفتگى دارى و شكالها دارى به بركت ذكر آن همه محو مىشود و گداخته مىشود و هواى صافى مىشود لا جرم به قيامت همه كوهها را چون پشهء گرداند و محو گرداند آنگاه فرمايد
لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ
« * » جمادات و كوهها بفرمان اللّه چون لشكرى است ايستاده تا اللّه اشارت كجا كند آنجا روند هر كوهى چون اسفنديار رومى 530 ايستاده است .
هرگاه بدست غم و وحشت مبتلا شوى و مىگويى چگونه كنم تا اللّه مرا با چيزى موانست دهد پس اگر اللّه مونس تو نيستى ترا اين وحشت كى دهد و اگر اللهى كه شادىبخش است با تو نيستى ترا اين رنج و اندوه كى دهد وجود بيچارهء موجدست
هامش
( 1 ) - اين كلمه را اينطور هم مىتوان خواند : به زير اندر .
( * ) قرآن كريم ، 40 / 16 .