تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
بيرون مىآورد تا اگر خاك گردى از غارها و كوههات برون آرند عجبت نه‌آيد ، طرفه كاروانى ازين كوههاء استخوانها برون مىآيد اگرچه حقيرست و لكن بس خطيرست .
وَ السَّماءِ ذاتِ الرَّجْعِ
« * » كه احوال ستارگان وى باز گردنده است
وَ الْأَرْضِ ذاتِ الصَّدْعِ
« * » كه نبات از وى روينده است ، نجم هم نباتست و هم ستاره است از آسمان نبات ستاره همچنانك آسمان مىشكافد و نور از وى و ستاره از وى مىنمايد زمين مىشكافد و نبات از وى مىنمايد و اين نبات بعضى سيّاره‌اند كه در هر فصلى نوع ديگر باشد هيچ كس مىداند كه ايشان كجا مىروند و موضع فناى ايشان هر سالى هركس مىداند نيز موضع فناء ستارگان [ كس نداند ] و همچنانك هر آدمى كه در صديع 534 سپيده دمست متصدّع مىشود و ستارگان حواس پديد مىآيد و باز انتقال مىكند اكنون چون اين آسمان و اين زمين روى بر وىاند چرا آن علت است و زمين معلول چرا زمين علّت نيست و آسمان معلول هر ستارهء چون برگيست بر شجرهء فلك و هر برگ ستاره چون اقليمى چرا در بهشت برگى بدين كلانى نبود همه جهان در زير نور يك برگ آفتاب مىروند چه عجب در بهشت خلقى بسيار زير سايهء يك برگ روند خاصّه مملكت كمينه كسى از بهشت چند همه دنيا باشد . رضى محمود عبد الرزّاق گفت سه شب است تا دعا مىكنم تا رسول را عليه السّلم خواب بينم هر سه شب مولانا بهاء الدّين را خواب ديدم . عبد اللّه هندى گفت سلطان وخش و همه غلامان و لشكريان علمها بزر در پوشيده بودند و ساختهاء زرّين برانداخته و تو بر تختى بلند بودى مىآمدندى تر كف « 1 » پاى ترا برمىداشتندى و در روى و در دست مىماليدندى و ايشان را كسى مىگفتى كه برويد در امان وى باشيد . دختر كرنج‌كوب 535 كه خواهر ترك نازست گفت دعا مىكردم كه اى خداوندا
هامش
( * ) قرآن كريم ، 86 / 11 ، 12 . ( 1 ) - ظ : ته كف .