در ريم و خون نگرى بگو اى اللّه مرا ريم و خون گردانيدى من خونگشتهء توم و اگر در گلزار نگرى گلزار و بنفشه شوى بگو اى اللّه گلزارك توم و اگر در زن نغز نگرى زن شوى بگو اى اللّه زنك نغز توم و اگر در اللّه بىچون نگرى بىچون بشوى بگوى كه اى اللّه بىچونك و متحيّر توم و اگر در كافر نگرى و در سختدلى نگرى كافر سختدل شوى بگوى اى اللّه كافرك سخت دلك توم و اگر در احوال نبى و رسول نگرى رسول و نبى با تعظيم شوى اكنون چون اللّه مدار تو را چنين گرداند چه عجب اگر ترا همچنين گرداند و اگر نظر حق حق زدن 522 كس تركان دارى هزار سال عين همان حالت بگوى اى اللّه من كاين كنك 523 توم و اگر در آن نگرى كه اللّه در اجزاى تو صحبت و مجامعت مىكند همه اجزاى تو پر مزهء اللّه شوند و آن چيزى كه تو شدى چون سخن گويى از آن مستمع تو همان چيز شود و در خوشى افتد .
به بركت ذكر عالم غيب عين ريزهريزه مىشود و محو مىشود و به اجزاى غيبى بدل مىشود پس تو خود عالم غيبى عالم عين چگونه برقرار مىماند چون فروبسته باشى و حلاوت غيب نيابى و كور و كبود 524 باشى گويى اللّه ترا فروگرفته است و دست بر دهان تو نهاده استى چون ديدى كه اللّه ترا مىافشاردى از حلاوت كرم اللّه ياد كنى همه جهان شكوفه و باغ و بوستان نعم او بينى باز گويى اللّه ترا ببر انعام خود اندر گرفتى و هر حالتى كه نبوده باشد چون آن حالت ببينى بدانك اللّه است كه ترا فروگرفته است و يا در تو تصرّف مىكند چو ديدى كه اللّه با تو آسيبى دارد از وى تعظيمى درخواست كن و باز به محبّت اللّه گراى ، چون خود را تيرهروزگار بينى بگوى كه سيهروزك توم برون مىكنندم و دوزخيك توم و با عقوبتك توم و عاصيك توم و بىفرمانك تو امّا دشمنك تو نهام بل كه دوست دارك توم و آموختهء 525 لطف توم اكنون در هر چيزى كه نظر مىكنى همان چيز مىگردى ، در فرشته نگر تا اللّه فرشته گرداندت و در پرى نظر كن تا اللّه ترا پرى گرداندت ، به نظر محسوس نظر كن تا محسوس گرداند ترا اللّه پيش تو اين چيزها را و اگر در اللّه نظر كنى محسوس گرداند پيش تو اللّه چنانك يكى را پرسيدند كه خداى تو چگونه مردى است گفت خداى من ربّ العالمين است
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 175
مساهمون: سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد )
ص١٧٥