ريحان در دست [ اللّه است ] همه شكوفهها شهوت و برگهاى رارت « 1 » باللّه بايد كه باشد
مضطجع بودم انديشيدم كه من و همه حوالى من از هوا و ارض و جهات و خطرات همه صنع اللّه است پس اللّه با من مضطجع باشد باز انديشيدم كه اللّه انبيا را عليهم السلام آن كشوف « 2 » و آن حالات داده بود و ارض بهشت را آن چندان چشمهاء خمر و حوران و غلمان و آن مكان را چشمهء ايّوب
هذا مُغْتَسَلٌ بارِدٌ وَ شَرابٌ
« * » و آن جبال آواز خوش
أَوِّبِي مَعَهُ وَ الطَّيْرَ
« * * » و كوه طور را وجد و تجلى و استحقاق اين شرفها مر جوهر و عرض را ثابت نيست بل كه اللّه مخصوص گردانيدست اكنون گويم اى اللّه چون اين همه چيزها تو مىدهى مكان و زمان را اثر نيست و جوهر و عرض مستحق نى اين همه اجزاى منظور و مرئى « 3 » مرا همچنين گردان چون با من مضطجع باشد او را به يكانيكان اسماء حسنى مىستايم و از هر نامى على حده شرابى مىنوشم تا پايان اللّه مرا چه دهد .
طايفهء عرفا گفتند بيا تا همه كار مىكنيم و كار زن يكانيكان دوست « 4 » مىسازيم يكى ازيشان كاهلتر و بىجمالتر بود او را گفتند كه ترا نظر بر كى مىافتد گفت شما كابين آنكس نتوانيد دادن يعنى نظرم بر دختر پادشاهست گفت شما كار خويش را باشيت و من كار خويش را هر روز آبدست بكردى و زير طارم دختر رفتى و در آن مىنگريست دختر گفت كه اين بيچاره را كسى نيست كه سخن وى با من گويد زنينهاش 519 داد و گفت سلام من ببر و بگوى كه اگر كسى دارى در ميان كن تا سخن تو بگويد و اگر ندارى هم به زبان خود بگوى چه مىترسى اگر سرت نماند گو ممان آن زن سلام دختر بوى رسانيد او فرياد كرد و در خود درافتاد و هلاك شد .
اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ
« * * * » بمعنى آنست كه مىگويد درخواست كن از من كه مرا راه نماى به خود من گفتم مرا راه منماى بجاى ديگر مرا با تو خوشست .
هامش
( 1 ) - ظ : زاريت
( 2 ) - اصل : كسوف
( * ) قرآن كريم ، 38 / 42
( * * ) قرآن كريم ، 34 / 10 .
( 3 ) - اصل : مرءى
( 4 ) - ظ : درست .
( * * * ) قرآن كريم ، 1 / 6