تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
بزنى بيارامى يا بكشى نيز آتش جهنم لقمه‌جويست
تَكادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ
« * » چو لقمها بوى رسانند او را گويند بمراد رسيدى
هَلِ امْتَلَأْتِ
« * * » او شكر گويد
هَلْ مِنْ مَزِيدٍ
« * * » چندان انعام كردى كه هيچ باقى نيست ، زشت را بدست درشت دهند . خار را با شتر دهند علف 512 دوزخ چه چيزهاست كدامها را بدست دوزخ دهند دروغ را و دزدى را و خيانت و كژروى و غمز كردن و بىادبى و بىنمازى و سخت‌دلى ورزيدن چو سخت دل باشى وقت قدرت ترا بدست سخت باز دهند الحديد بالحديد يفلح 513 اما به چوب تر و تازه مشقوق نشود ، باز راستى و امانت و شجاعت در راه‌اند ، جود و سخاوت و مرحمت و شفقت به بهشت لطيف رسانند زمين دهانها [ ء ] لحد باز كردست لقمهء آدمى را مىخايد امّا در وى راههاء مختلفست چنانك دهان يكست و لكن راهها در وى سه است يكى مرى ، و دجان ، 514 و حلقوم ، آب را راهى و دم را راهى و علف را راهى باز در معده راههاء ديگر برخيزد و هر اهلى را باهلى رساند آنچ مدد چشم باشد بوى رساند و آنچ از آن سفل باشد بوى رساند نيز خاك دهان جهانست و جبال اضراس و جهان كه حلقوم و معده عالم غيب است مىخورد و اهل را باهل مىرساند چنانك درياى عدم موج زد و كف و خاشاك و صدفهاء صور را و درر معانى را بساحل و جزاير و بمراتب بر روى آب بر روى پديد آورد و آدمى را درين مرتبه بر روى آب افكند هركس را چون فانى شوند ممكن باشد كه درياء عدم باز دگر بار موج زند طوفان فرعون چون باز ايستاد سبزها رست كه هرگز چنان نرسته بود چون ملخهاشان بمرد به سرزمين زار آمدند كه ما را هنوز دخلها [ ء ] ما برجاست دبى « 1 » ملخ ، مدباة زمين ملخ‌ناك 515 مدبيّة زمينى كه ملخ گياهش خورده بود كافران چون جزيه پذيرفتند چو سرگين در زير آب نشستند . خاصيت‌گويان 516 سرگردان مانده‌اند چنانك غريبى در گردش روم افتد و هم
هامش
( * ) قرآن كريم ، 67 / 8 ( * * ) قرآن كريم ، 50 / 30 ( 1 ) - اصل : دبا