همه زنده و عقل و صاحب روح بودهاند و اجزاى زندگان بودهاند و محتملست كه همچنان گردند اكنون همه همچون عاشقان و مصاحبان و مجامعان را مانند كه تو دريشان نظر مىكنى .
لقمهء جهان مىگيرى نامردمى است و اگرنه مىگيرى مردمى است به يك تقدير چو سگ جنگ مىبايد كرد و به يك تقدير از گرسنگى مىبايد مردن ، مردمان « 1 » رنج مىبرند و مالها بذل مىكنند تا دوست انگيزند تو مستان تا دشمن نهانگيزى آخرش آسانترست مهر زن و فرزند و ترس فوات بچگان و نااهل شدن و ضايع ماندن ايشان اگرچه فايدهء نمىبيند و لكن اللّه عشق داد مروى را تا از آن نشكيبد و اين تازيانه بر ميان جانست وقتى كه فايده نبينى چو خر باش بار مىبر و فايده مدان ترا با جو خود كار باشد وقتى فايده دانى آدمى باشى همه بادهاى گرم و سرد در جهان هيچكس سرّ فايدهء آن نداند مگر اللّه تا در آن باد چه چيزها را پرورش است و چه چيزها ناسازوارست نيز اين اختيارات و حالات آدميان چون گردبادهاست و موجهاست تا كدام چيزها را سود دارد و كدام چيزها را زيان دارد در هيچ چيز نيست كه ضرّ نيست ببعضى و نفع نيست ببعضى از آنك در هيچ چيزى نيست كه ضارّ و نافع نيست پس جملهء اسماء حسنى مشتمل بر قهر و لطف است پس همه موجودات بفعل احد آمد
هَلِ امْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِيدٍ
« * » زشت را بدست درشت باز دهند و لطيف را بدست لطيف ، جلاد با هيبت بيافريدند از بهر قهر را نامش مالك كه سختگير باشد لطيف با لطافت آفريدند از بهر خلعت نامش رضوان و ريحان كه اگر جلاد درشت مر زشتان را نبودى زينت اهل لطافت برقرار نبودى آن رعد ترش روى با هيبت را كه مىغرّد و آتش از دهانش مىجهد موكّلان دوزخ سخن مىگويد آتش از دهانش مىجهد همچنانك آتش خشم تو در جوش آمد لقمه طلبد تا بيارامد چون آنكس را
هامش
( 1 ) - اينجا كلمهييست كه درست خوانده نمىشود مانند : نبينى . يا : بينى
( * ) قرآن كريم ، 50 / 30