تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
سر و پاى شما را بوقت مستى كى نگاه دارد كالبد چون كندهء است بر پاى باز جان به رشتهء حيوة به كالبد بربسته روح رشته مىكشد و بعالم غيب مىرود باز كندهء كالبد او را باز مىآرد روح از كالبد جدا شد و كالبد به حكم فرمان‌بردارى در هوا ايستاد . شرف سگزى گفت ملك غور 508 را گفتم كه تيغ از بهر دين زن نه از بهر كين گفت بزرگى را ملك سجستان 509 بدر خانهء خود استدعا مىكرد كه سبق اينجا گوى گفت مر غلام ترك وى را كه ملك با تو مىباشد ملك را غيرت آمد ملك را هم بگفت ملك شرم‌زده بماند آنگاه گفت كه از من شرم مىدارى از رسوايى آخرت نمىانديشى . ملك سجستان فساد مىكرد در آمد و گفت النّاس على دين ملوكهم 510 اكنون تو سعى مىكنى تا همه شهر مفسد شوند و و بال همه در گردن تو باشد . بديع ترك خواب ديد كه روز آدينه ستى و صد هزار خلق سپيد جامه مىگويندى كه نماز آدينه بهاء ولد مىكندى ما همه نماز سپس تو گزارديمى مردمان خواهندى تا شاخ شاخ 511 شوندى مردمان را باز مىرانندى كه همه سپس وى رويت و مىگفتند كه چون نماز آدينه بگزارند آنگاه حكم قيامت برانند و نيز وى در خواب ديد كه من در سرايم با خلق بسيار و آن سرا را بناء وى كم مىبينم و رسن دراز بينمى كه هرگز پايان نيست آن رسن را ، و تو بر آن رسنى و مىبافى و مىروى . چون بيكار باشى و مانع و جمادات نمايد ترا و زندگى نباشدت در اللّه نگرى كه همه كارها در اللّه است
كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ
« * » هر زمانى صد هزار كار مىكند در مشرق و مغرب گويى اللّه فعل عالمست
فَعَّالٌ لِما يُرِيدُ
« * * » در اللّه نظر كنى صد هزار عجايب و صد هزار شهرها را مطالعه كنى و گويى اللّه عالم را همان مىجنباندى و مىلرزاندى و مىراندى از آنك با عرض حركت و سكون و اجتماع و افتراق و حدوث و بقاست و هيچ عرضى دو زمان نپايدى چون در و ديوار و هوا نگرى چون
هامش
( * ) قرآن كريم . 55 / 29 ( * * ) قرآن كريم ، 11 / 107
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 164 | سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد ) / بديع الزمان فروزانفر