اگر همه نيكو ديدى و نيكو شنيدى هرگز بلا يكى نديدى و آنكس كه غافل و كاهل و عاصى باشد از آن باشد كه سخنى بىاعتقادى و ملحدى ستده « 1 » باشد كه تدبير عالم همه از عالمست بعضى طبع را و بعضى آفتاب و بعضى ماه و بعضى هوا اكنون نقصان بر هر جزوى از اجزاى جهان پديد مىآرد آفتاب را كسوف مىدهد و ستاره را نحس شرف را هبوط و زمين را زلزله و هوا را و با و آب را نتن و سنون 504 از بهر الزام حجّت را كه شما مدبّر اينها را مىدانستيت اينها مدبّراند نه مدبّر لا جرم بتان و رؤسا را در دوزخ عقوبت كنند تا عبرت بود اتباع را .
هود را باد را 505 معجزهء او كرده بود دست بر دست زدى سوى يمين باد از سوى يمين آمدى و اگر دست بر دست زدى سوى چپ باد از سوى چپ آمدى نير عليه السّلم دعا خواست روز احزاب همه را باد زير و زبر كرد معجزهء شعيب را گفتند تو از بهر گوسفندان نزد مايى چو صاحب غنميم شب دعا كرد آن همه سنگها را گوسپند گردانيد نيز عليه السّلم دعا كرد تا سنگها را گوسپندان خوشان ؟ ؟ ؟ او را گردانيد .
معجزهء ايوب بعد از آنك سره شده بود ملخ زرين باريد نيز عليه السلام بدعا روز تنگ دستى از بهر حسن و حسين زر باريد سى درست حسن گرفت گفت مرا بس كند .
فرق ميان جملهء جمادات و مجبورات منى است كه نبايد كه من از دست بروم و نبايد كه بچهام قرآن نهآموزد و ادب نياموزد و چه كنم و چگونه كنم اين منى بود كه آسمان برنداشت و زمين برنداشت
حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا
« * » همچون حمّالى كه ستمكار تن خود باشد برون از طاقت بارى برگرفته باشد اين سنگ منى را نونو از كدام كوهسارى غلطانند و تو در قازغان 506 شكم انداخته و آتش تيز برافروختهء و مىتابانى سنگ تاب 507 كنى هى گوشت پارهء دل كه چندين گاه اين آتشها در تو افروخته و هرگز پخته و سوخته و بريان نشدى
لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ
« * * » چون به شربت خواب همه جهان را سرمست و بىهوش گردانيديم اگر مرا سنه باشد
هامش
( 1 ) - ظ : شنده ( مخفف شنوده ) .
( * ) قرآن كريم ، 33 / 72 .
( * * ) قرآن كريم ، 2 / 255 .