تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
كه عالم غيب را مشاهده نتواند كردن . مىانديشيدم كه اين فرزند و مادر و غير اين‌ها را رنج مىبرم از بهر چه فايده مثلا جملهء كافران و يا اباحتيان هيچ فايدهء آخرتى نمىبينند با اين همه درين بار كشيدن گرم رو مىباشند و هيچ‌گونه دلشان نمىدهد تا از اين بار كشيدن دل بردارند معلوم شد كه اين بار كسى ديگر برمىنهد و مهار اشتياق بريشان نهاده و در زير بار كشيده اما خداونده با خر مشورت نكند كه اين بار بر تو از بهر چه فايده نهاده‌ام او را با يك من جو خود كار باشد اگر كسى ديگر نيستى درد را بر تو كى نهادى تو هرگز درد را بر خود ننهى خود غوطه خورى در زير درد چو فايده نديدى وجود را ، چو بر مىكشندت و به زير دردت مىدارند بدانك كسى ديگرست آخر چندين سلاح كار جمع مىكنى چو ميانگاه 496 ندارى بر كجا بندى يكى كار بدست گرفتى چو كار ديگر گيرى هرآينه اين را از دست ببايد نهادن چو هر دو در دستت نگنجد ، اكنون درين چه فايده باشد كه برمىگيرى و رها مىكنى اگر بنگرى در هيچ سفهى نيست كه در وى فايدهء نيست چو مخلوق اللّه است تو سنبلهء ، در تو دانه‌هاء حواس آكنده ، آب شغل بسيار در وى بندى زرد شود ، بوقت مرگ كه بكوبندت باز همه كاه برون آيى نه دانهء آكنده آن گندم كوهى 497 بدان آهنگى 498 و آكندگى از آنست كه چون قانعان متوكل باش آنچ يافت خورد از آب باران و بس كرد باز گندم آبى چون بسيار خورد چنان سست باشد تو نيز آب شهوت نظر به چشمت بسيار رسد نظرت در شهوت بىمزه شود به همان آب اندك غضّ بصرك 499 الّا عن زوجتك و امتك بس كن تا كارت نيكو شود و آب كلمات به گوش رسانيدى گاهى بيرون آمد و مغز مزه رفت معجزهء صالح 500 درخواست كردند كه ما را اثرى مىبايد كه آتش بارد همچنان كرد خداى عز و جلّ اثرى فرستاد كه آتش مىباريد و باران مىباريد و در ميان بستانهاى ايشان حيّات و افاعى بسيار بود آن آتش همه را بسوخت . نيز عليه السّلم آتش خواست 501 ابرى با آتش پديد آمد و مر آن عتبه پسر بو لهب همه را بكشت بچهء نسب را قرآن مىآموختم دلم گرم شد با قوم گفتم دور تر گرفتهء